تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - مسئلهء هشتم عشق يك موجود محدود را تا بىنهايت بزرگ مى كند
جلال الدين در اين بيت مى گويد :
جمله معشوق است و عاشق پرداى زنده معشوق است و عاشق مرده اى
اين مضمون هم شخصيت عاشق را فانى و موجوديت معشوق را جلوه گر مى سازد كه با صورت دوم سازگار مى باشد .
خلاصه ما نتوانستيم مسئلهء اتحاد واقعى دو شخصيت عاشق و معشوق را از حدود تصورات و تجسيمات بالاتر برده و به عنوان يك نمود واقعى روانى بپذيريم . اما از نظر نمايش روانى شخص عاشق در روان خود مى تواند گاهى اتحاد سه حقيقت ( عشق و عاشق و معشوق ) را كاملا مشاهده كند ، و گاهى خود را از معشوق جدا ديده و به سمت او بگرايد ، و زمانى هم براى روح خود جهانى بسازد ، خلاصه ، چون همهء قاره هاى روح انسانى كه در حال عشق همگى دگرگون مى گردند براى ما روشن نيست ، ما نتوانستيم جملهء نهايى را در بارهء عشق بگوييم .
مسئلهء هشتم عشق يك موجود محدود را تا بىنهايت بزرگ مى كند يكى از خواص بىنظير عشق اين است كه مى تواند مورد عشق را تا بىنهايت بزرگ كند . با اين كه موضوع مفروض از لحاظ كميت و كيفيت محدود مى باشد ، ولى از آن جهت كه فعاليتهاى روانى انسان مى تواند تا بىنهايت گسترش پيدا كند ، لذا اين فعاليت در يك موجود مورد خواست متمركز شده شروع به جريان خواهد كرد ، و ديگر حالت توقف نخواهد داشت ، و روح به قدرى مى تواند به زيبايى عظمت معشوق بيافزايد كه از حدود محاسبات منطقى به كلى بر كنار گردد .
٠ ٠ ٠ ٠ ٠ ٠ اين گونه مسائل در بارهء عشق فراوان است كه بايستى مورد تحقيق قرار بگيرد ، ولى چون جلال الدين بارها با اين پديده شگفت انگيز سر و كار خواهد داشت ، مقدارى از تفصيلات را به آينده موكول مى كنيم ، اكنون مى پردازيم به مطالبى كه جلال الدين در