تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٣ - تفسير ابيات
جمع شدن نخجيران بر خرگوش و ثنا و مدح گفتن او را
براى انسانهاى آگاه به حد كافى اسباب بيدار شدن وجود دارد
جمع شدن نخجيران بر خرگوش و ثنا و مدح گفتن او را
((١٣٥٧)) جمع گشتند آن زمان جمله وحوش شاد و خندان وز طرب در ذوق و جوش
((١٣٥٨)) حلقه كردندش چو شمعى در ميان سجده كردندش همه صحرائيان
((١٣٥٩)) تو فرشتهء آسمانى يا پرى ؟
يا تو عزرائيل شيران نرى ؟
((١٣٦٠)) هر چه هستى جان ما قربان توست دست بردى دست و بازويت درست
((١٣٦١)) راند حق اين آب را در جوى تو آفرين بر دست و بر بازوى تو
((١٣٦٢)) باز گو تا چون سگاليدى به مكر ؟
آن عوان را چون بماليدى به مكر ؟
((١٣٦٤)) باز گو كز ظلم آن استم نما صد هزاران زخم دارد جان ما باز گو آن قصه كان شادى فزاست روح ما را قوت و دل را دواست
((١٣٦٥)) گفت تأييد خدا بود اى مهان ور نه خرگوشى كه باشد در جهان
((١٣٦٦)) قوّتم بخشيد و دل را نور داد نور دل مر دست و پا را زور داد
((١٣٦٨)) حق به دور و نوبت اين تأييد را مى نمايد اهل ظن و ديد را
براى انسانهاى آگاه به حد كافى اسباب بيدار شدن وجود دارد اگر كسى شخصيت فطرى و طبيعى خود را نبازد ، و براى خويشتن بتى در اين دنيا نتراشد ، او بدون ترديد همواره در شك و ترديد نخواهد ماند ، زيرا بالاخره با اشكال گوناگون مى تواند براى زندگانى معنوى خود راهنما و دليل پيدا كند ، از آن جمله ،