تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - تفسير ابيات
« نى » از نيستان بريده شده فرياد فراق و جدايى و اشتياق به وصال دارد و هر كس در بارهء اين بانگ و فرياد عاشقانهء جلال الدين ، تخيلات و گمانهاى مناسب به خود دارد ، و در بارهء او از ديدگاه درك خويشتن سخن مى گويد ، سپس مى گويد : آنان نمى توانند راز درونى مرا از شئون ظاهرى من درك كنند ، ولى اگر اين مردم داراى چشم باز و گوش شنوا بودند مى توانستند از طنين ناله هاى آن « نى » كه جلال الدين مى زند راز او را كشف نمايند . جلال الدين در ابيات بعدى كه پس از اين سروده است از بيان حال شخص خود تجاوز كرده به بيان واقعيات كلى مى پردازد ، يعنى مطالبى را كه در ديباچه مى گويد در حقيقت در بارهء تمام افراد انسانى است .
دوم اين كه مقصود از نى تمام افراد انسانى است ، نهايت امر اين است كه درك حكايت و شكايت و فرياد و جستجوى جايگاه اصلى از هر كسى ساخته نيست .
ضمناً اين نتيجه را هم مى توان از مجموع ابيات گذشته و آينده بگيريم كه مادامى كه بانگ عشق الهى انسانها را در قلمرو شناسايى انسانها ناديده بگيريم هرگز نخواهيم توانست صداى واقعى اين موجود شگفت انگيز را از درون آن نمودار بسازيم . به همين جهت است كه او تا كنون در اغلب دوره ها و جوامع مانند يك دستگاه موسيقى بوده است كه نوازندهء آن عوامل طبيعى ، و خواسته هاى انسانهاى نيرومندتر بوده است . لذا به طور قطع مى توان گفت كه تا راز واقعى اين ناله در انسان كشف نشود آخرين جمله را در بارهء نوع انسانى نخواهيم شنيد . زيرا اين گرايش و محبت الهى دانهء اصيلى است كه در روح انسانى كاشته شده شاخه ها و شكوفه ها و غنچه ها و ميوه هاى آن دانه در « مى خواهم » انسانى كه از بىنهايت منقطع نمى گردد نمودار است . با اين كه انسان محدوديت خود را درك مى كند ، با اين كه طعم ناچيزى و ناتوانى خود را مى چشد با اين وصف آن « مى خواهم بىنهايت » دست از او بر نمى دارد ، و چون نمى داند اين « مى خواهم بىنهايت » چيست ؟ و رو به كدامين سمت مى رود ؟ لذا به فلسفه بافىها و بد بينىها و عدم رضايت از جهان هستى تن درمى دهد .