تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٩ - راز تمام خلقت در دمى است كه خداوند به موجودات دميده است
الهى أنت الغنى بذاتك ان يصل النفع اليك منك فكيف تكون له عله منى » [١] ( خداوندا رضاى تو پاكيزه تر از آن است كه علتى از خود تو براى آن وجود داشته باشد ، كجا رسد علت رضاى تو را من فراهم بياورم ؟ خداوندا ، تو در ذات خويش آن چنان بىنيازى كه سودى از ذات خود ، به خويشتن نمى رسد چگونه من مى توانم علت وصول نفع به تو بوده باشم ) .
پس از اين مطلب مى گوييم : اين جهان پهناور هستى را ما هرگز نخواهيم شناخت ، « زيرا كه محيط بر آن نيستيم و خود آن هم نمى تواند به ما كه در نقطهاى از آن قرار گرفتهايم خود را بشناساند » و همچنين بازيگرى ما در شناسايى جهان ، و ناتوانى از درك روح و تعقل از شناسايى اين جهان جلوگيرى خواهند كرد . آرى
اين پرده به خود شناخت نتوان زين پرده ترانه ساخت نتوان
ولى آن چه كه احساس مى كنيم اين است كه اين حركات و تحول در ماده هدف بزرگى در دنبال دارد ، اين هدف بزرگ در ابتداى آفرينش براى خدا منظور بوده است ، و ماده با اين عظمتش براى او به طور گسترده و با عظمت مطرح نيست ، بلكه اين ماييم كه ماده را با شئون آن به شكل جهان پهناورى مى بينيم كه قرون و اعصار بر آن مى گذرد ، و تحولات در او به وقوع مى پيوندد ، اما اين كه خداوند چگونه اراده كرده است ؟ و اين موجودات چگونه از كتم عدم به وجود آمدهاند ؟ به جهت دلايل زيادى براى ما قابل تصور روشن نيست .
[١] دعاى عرفه - حسين بن على عليه السلام .