تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - مسئلهء چهارم عشق همهء تناقضات را حل مى كند يا در خود هضم مى نمايد
داراى سطحى است ، گاهى روى اين سطح يك نمود مثبت و يا منفى ممكن است به طور تناوب نمودار گشته براى ما قابل درك باشد ، مانند اين كه اميدوار و يا نوميد باشيم و گاهى ممكن است هيچ گونه پديدهاى در سطح روح ديده نشود ولى باز نبود يك پديده در سطح روح ( جريان عادى زندگى ) براى ما به عنوان يك حالت خاص روانى قابل درك بوده دماغى خود يك حالت خاص روانى است كه ما آن را درك مى كنيم .
اما در بارهء پديدهء عشق اين مطلب جريان ندارد ، يعنى اگر يك فرد به مرحلهء عشق برسد ، هرگز يك نمودى را به عنوان نمود مقابل يا متضاد با آن در درون خود احساس نخواهد كرد تا در شناسايى آن از قانون تضاد استفاده شود .
اين كه گفته مى شود « عشق و كينه » يك تقابل بىمعناست زيرا « كينه » يك نمود روانى است در مقابل « محبت » كه يكى از مراحل مقدماتى عشق است و بايستى گفته شود ( محبت و كينه ) و انسان عاشق تا در مرحلهء اعلاى عشق است در درون خود همهء نمودها را در راه عشق بسيج كرده است ، و به عبارت ديگر براى « من » فعاليتى به جز جذب معشوق يا انجذاب به سوى معشوق مشاهده نمى گردد ، براى توضيح بيشتر اين مسئله به مطلب ذيل توجه كنيم :
مسئلهء چهارم عشق همهء تناقضات را حل مى كند يا در خود هضم مى نمايد اين جمله كه « عشق همهء تناقضات را براى عاشق حل مى كند در سطح ظاهريش مطلب پوچى به نظر مى رسد ، ولى قضيه عميقتر از اين است كه ما تصور مى كنيم .
هنگامى كه عشق در درون انسان مى شكفد روابط اشياء در نظر عاشق دگرگون مى گردد . در يك بيت سادهء ذيل اين به هم خوردگى روابط اشياء كاملا روشن است :
منع تو شوق آورد اى نيك لب در طلب منع كه از لعل سخنگوى تست اقتضاست