تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥١ - هر اندازه كه ١٧١ خود ١٨٧ انسان عالىتر بوده باشد نظارت و تسلط ١٧١ خود ١٨٧ در كارهاى وسيعتر و عميقتر خواهد بود
توضيح خواهد داد . ممكن است گفته شود : كه نيروى مقاومت انسانى است كه او را از دايره هاى محدودتر به دايره هاى وسيعتر مى كشاند . مى گوييم : اين مطلب از يك نظر درست ولى از جهت ديگر صحيح نيست .
زيرا آهن و سرب و فولاد در مقابل عوامل مزاحم مقاومت زيادى دارند ولى اين مقاومت زياد نمى تواند آنها را از دايرهاى به دايره عالىترى منتقل بسازد .
پس نمى توان گفت كه تنها مقاومت طبيعى كه مسئله كميت در آن نمودار است موجب تغير قلمروها براى انسان مى باشد . آن چه كه واقعيت مطلب نشان مى دهد اين است كه روح انسانى مانند يك موجود جسمانى نيست كه هر چه اجزاء تشكيل دهنده آن متراكمتر و چسبيده تر به يكديگر بوده باشد ، مقاومت او بيشتر خواهد شد . بلكه اين مقاومتها كه تدريجاً براى انسان حاصل مى شود در نتيجه وجود خواص روانى انسانى است مانند انديشه ، تعقل ، اكتشاف ، تجسيم . . . و غير ذلك و جاى ترديد نيست . كه اين پديده ها و اختلاف آنها در كمى و زيادى از قبيل اجسام طبيعى و اختلاف آنها در كمى و زيادى و با عبارت ديگر عظمت « خود انسانى » از كيفيتها سرچشمه مى گيرد نه از اجزاء طبيعى .
بلكه بايستى بگوييم : آن چه كه انسان را از قلمروهاى پايين به قلمرو بالاتر مى كشاند نيروى روانى اوست كه جرقهاى از الوهيت در آن نهفته است .
همين جرقه الوهيت است كه انسان را در مقابل قوىترين عوامل جبرى پيروز نشان مى دهد .
هنگامى كه انسان به دايره « خود انسانى - الهى » گام مى گذارد ، در حقيقت از روى پرده طبيعت به پشت پرده طبيعت وارد مى شود ، و تمام اصول و قوانين جبرى را كه در قانون « عليت كلاسيكى » خلاصه مى شود پشت سر مى گذارد ، بنا بر اين رابطه « معيت » ميان انسان و خدا نه تنها او را وابسته زنجير گرانبار جبر نمى كند ، بلكه تمام زنجيرهاى جاريه جبر را از دست و پاى او بر كنار مى كند ، و با يك جمله مختصر چون