تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٣ - رابطهء خدا با ساير موجودات
به هويت يك طرف از اين رابطه كه « خدا » است آشنايى معمولى پيدا كند ، مانند آن آشنايى كه در بارهء طرف ديگر يعنى ساير موجودات طبيعى دارا مى باشد .
اغلب مطالبى را كه در اين باره گفته شده است ، يا يك دريافت شخصى بوده ، يا يك عده تشبيهات ادبى است كه مى تواند فقط بعضى از مغزها را قانع بسازد ، مثلًا يكى از آن تشبيهات بسيار زيبا را در ابيات ذيل كه از شيخ محمود شبسترى است ، مى توان مشاهده كرد ، او مى گويد :
عدم آيينه عالم عكس و انسان چو چشم عكس در وى شخص پنهان تو چشم عكسى و او نور ديده است به ديده ديده را ديده كه ديده است ؟
جهان انسان شد و انسان جهانى از اين پاكيزه تر نبود بيانى
ولى آيا واقعيت اين است ؟ حقيقتاً جهان عكس خدا است كه در آينهء عدم منعكس شده است ؟ عدم چيزى نيست كه بتواند مانند آينه چيز ديگرى را نشان بدهد ، و آن گهى بىنهايت چگونه مى تواند در اجزاء محدوده منعكس گردد ؟ اين همان اشكال است كه به نظريهء وحدت وجود رفيعى هم وارد مى آمد .
به هر حال بهتر آن است كه ما به اصل مسئلهء « رابطه خدا با ساير موجودات » بپردازيم شايسته ترين راه براى افكار معتدل در رسيدن به اين موضوع دشوار آن است كه ما يك عده مسائل روشن را كه مى توانند به عنوان مقدمه براى شناخت مسئلهء فوق مفيد بوده باشند مطرح كرده تدريجاً رو به سوى موضوع گام برداريم .
١ - جهانى در مقابل ما گسترده است ، اين جهان عينيت دارد و ساختهء حواس ما نمى باشد .
٢ - اين جهان يك واحد بسيط نيست ، بلكه مركب است از موجوداتى كه با يكديگر در حال ارتباطاند .
٣ - اين جهان در حال حركت و تحول و كون و فساد است .
٤ - موجودات و اجزاء اين جهان از لحاظ ثبات و زوال يكسان نبوده با يكديگر متفاوتند .