تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - تفسير ابيات
بسيار به خويشتن مغرور مباش ، زيرا در ما فوق تو خدايى وجود دارد كه دل كوه ها را مى شكافد ، و هشيارترين پرندگان را در دام صياد مى اندازد .
هر اندازه هم كه تيز فهم و هوشيار باشى و هر اندازه هم از وسايل درك و قدرت بهره ور بوده باشى ، آن چه كه خداوند مى خواهد تواضع و فروتنى تو است ، و به عبارت ديگر كه جلال الدين مطابق بعضى از روايات گفته است : خدا « دل شكسته مى خواهد » مقصود از دل شكسته سقوط فعاليت روحى نيست كه خود باعث خموشى و ركود روان انسانى مى باشد ، بلكه مقصود از شكستگى همان انفجار روانى است كه با داشتن حالت تسليم در پيشگاه خداوندى به والاترين مقام روحانى نائل مى گردد .
در روايت است كه « انا عند المنكسره قلوبهم » ( من در نزد كسانى هستم كه داراى دل شكسته مى باشند ) . مقصود از شكسته شدن همان معنا است كه در فوق متذكر شديم .
در امتداد تاريخ با اقويا و زبر دستانى روبرو مى گرديم كه از حيث ثروت ، گنج آكنان بودند و از حيث نيرومندى جباران روزگار بودند ، ولى آن چنان در نمودهاى بىمايه و ناچيز ، خداوند آنها را بىچاره كرد كه به خيال خويش هم راه نمى دادند .
آنان اسير چيزهايى مى گشتند كه شايستگى توجه را نداشتند .
مگر طلا و نقره چيست اى انسان تا تو گرفتار و عاشق آنها بوده باشى ؟ اين صورتهاى زيبا چيست تا كه مجنون آنها گردى ؟ اگر طلا و نقره به عنوان وسيله براى جوامع مطرح نشود ، گمان نمى رود هيچ يك از اين بلاهاى خانمان سوز مرتفع گردد ، و اگر زيبايىهاى ظاهرى به طور صحيح ارزيابى نشوند گمان نمى رود كه عشق و علاقه ها كه از عالىترين