تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - تمثيل مرد عارف و تفسير ١٧١ الله يَتَوَفَّى اَلأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ١٨٧ ٣٩ ٤٢
تمثيل مرد عارف و تفسير « الله يَتَوَفَّى اَلأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها » ٣٩ : ٤٢
((٣٩٢)) حال عارف اين بود بىخواب هم گفت يزدان هم رقودٌ (١) زين مرم
((٣٩٣)) خفته از احوال دنيا روز و شب چون قلم در پنجهء تقليب رب (٢)
((٣٩٤)) آن كه او پنجه نبيند در رقم فعل پندارد به جنبش از قلم
((٣٩٥)) شمهاى زين حال عارف وانمود (٣) خلق را هم خواب حسى در ربود
((٣٩٦)) رفت در صحراى بىچون جانشان روحشان آسوده و ابدانشان ترك روز آخر چو با زرين سپر اردوى شب را به تيغ افكنده سر ميل هر جانى به سوى تن بود هر تنى از روح آبستن بود
((٣٩٧)) از صفيرى باز دام اندر كشيد جمله را در دام و در داور كشيد چون كه نور صبحدم سر بر زند كركس زرين گردون پر زند
((٣٩٨)) فالق (٤) الاصباح (٥) اسرافيل (٦) وار جمله را در صورت آرد ز ان ديار
((٣٩٩)) روحهاى منبسط را تن كند (٧) هر تنى را باز آبستن كند
((٤٠٠)) اسب جانها را كند عارى ز زين سرّ النوم اخ الموت است اين
(١) رقود جمع رقده ، به معناى خواب يا حالت خاصى از خواب . .
(٢) تقليب بر گرداندن ، و به معناى عموم تصرف در يك چيز را گويند . .
(٣) شمه مقدار . .
(٤) فالق از فلق به معناى شكافتن . .
(٥) اصباح روشن كردن صبح . .
(٦) اسرافيل ملكى است كه براى بيدار كردن خواب رفتگان مرگ براى حضور در رستاخيز شيپور اعلام خواهد زد . .
(٧) منبسط از انبساط است ، روح منبسط روحى است كه از علايق مادى رها شده و گسترش تجريدى خود را باز يافته است . .