تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - آيه
روايت
اصحاب كهف
روايت « النوم اخ الموت ، و اهل الجنة لا ينامون و لا يموتون . » [١] ( خواب برادر مرگ است و بهشتيان نه مى خوابند و نه مى ميرند . )
((٤٠٣)) كاش چون اصحاب كهف آن روح را حفظ كردى يا كه كشتى نوح را
اصحاب كهف اصحاب كهف مطابق تفاسير ، چند نفر از مردان با ايمان دورانهاى گذشته بودند ، گفته مى شود : در دورهء دقيانوس زندگى مى كردند ، اين پادشاه مردم را از ايمان به خدا باز مى داشت ، اين چند نفر كه به اصحاب كهف معروف شدهاند ، خود را آماده مى سازند كه با پادشاه مخالفت ورزيده ايمان خود را ظاهر نمايند ، و در اين راه هر گونه شكنجه و مشقت را تحمل نمايند ، اينان در حضور دقيانوس حاضر شده گفتند : خداى ما خدايى است كه زمين و آسمانها را آفريده است ، و ما به جز او خدايى را قبول نخواهيم كرد ، زيرا در مقابل خداى حقيقى پرستيدن يك موجود ديگر تجاوز از حق و حقيقت است ، و اين مردم كه خدايان متعدد را مى پرستند ، كوچكترين دليلى بر كار خود ندارند ، سپس رئيس اين دسته ( ابن عباس مى گويد : نام او تمليخا بوده است ) به گروه خود مى گويد : اكنون كه از اين منحرف شدگان و پرستندگان خدايان متعدد كناره جويى كرديد ، برويم در غارى سكونت نماييم ، خداى شما در اين غار از رحمت خود شما را بىنياز خواهد كرد ، و آنان در مغاره در يك حالت روانى بودند ، كه اگر ( اى پيامبر ما ) تو مى ديدى گمان مى كردى آنان بيدارند ، در صورتى كه آنها در خواب بودند ، به طورى كه اگر از وضع آنان دقيقا مطلع مى گشتى ، از دهشت انگيز بودن آن حادثه فرار مى كردى .
[١] كنوز الحقائق ، ص ١٤١ . .