تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٠ - هگل و اصالت عقل كل
كرد به عقل كل مى پيوندد .
احتمال دوم در ابيات فوق اين است كه مقصود از عقل همان عقل به معناى معمولى بوده باشد « نه عقل نظرى كه محدود و محكوم به سقوط است » بلكه عقل عالى و ملكوتى كه شعاعى از نور خداوندى دارد ، بنا بر اين فرض بايد گفت كه مقصود از صورتها كه مانند كاسه هاى خالى روى آن در حركتند فعاليتهاى ذهنى بشرى است . مادامى كه به طور خام و همان شكل كه به وسيله حواس از خارج گرفته شده است در درون نمودار مى گردد مانند كاسه هاى خالى هستند كه ثبات و استقرارى ندارند و همين كه انسان به وسيلهء به كار انداختن عقل و وجدان و هوش و استعداد آنها را تنظيم نمود و آنها را به اصول صحيحى مستند ساخت و به عبارت مختصرتر جنبهء علمى واقعى به خود گرفت آن گاه در درياى عقل ملكوتى انسانى فرو مى روند .
بدان جهت كه جلال الدين بارها عقل كل و اصالت آن را در جهان هستى گوشزد خواهد كرد ، لذا مجبوريم روش هگل را در بارهء اصالت عقل كل به طور اختصار توضيح بدهيم .
البته اختلاف ديدگاه ميان اين دو متفكر هم وجود دارد كه ما در مورد مناسب از ابيات مثنوى متذكر خواهيم شد ، روش هگل را در چند شماره به طور اختصار بيان مى كنيم .
هگل و اصالت عقل كل ١ - وجود يك امر حقيقى نيست ( واقعى نيست ) .
٢ - آن چه كه حقيقى است وجود ندارد زيرا « كلى » است اما اين كه وجود حقيقى نيست ، همان مطلب است كه گروهى از ايده آليستها مى گويند كه : « جهان خارجى تنها اوهام و خيالات است » در فلسفه و عرفان هند هم اين مطلب مطرح شده گفتهاند : جهان هستى كه ديده مى شود مايا ( وهم ) است .
٣ - احساس خالص و مجرد براى ما چيز تازهاى نمى آموزد ، زيرا مثلًا هنگامى كه