تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٩ - موجوديت انسان در مقابل خدا استقلالى ندارد چگونه مى توان گفت انسان در كارهاى خود اختيار دارد ؟
لذا اگر مسئلهء علم خداوندى در كارهاى ما دخالت داشت ، به نظر مى رسد بشر نمى توانست كوچكترين گامى در راه زندگانى خود بر دارد ، كجا رسد كه براى خود تاريخى بسازد و امروزه تا كرات آسمانى هم قدم بگذارد .
بلى خداوند همه چيز را مى داند و هيچ حادثهاى در جهان هستى نيست كه از علم خداوندى بر كنار بوده باشد ، ولى اين علم هيچ گونه دليلى بر اين نخواهد بود كه كارى را كه من انجام مى دهم بايستى از روى جبر بوده باشد .
زيرا اولًا خداوند به كارهاى خود علم دارد ، آيا مى توان گفت : در كارهاى خود مجبور است ؟ زيرا اگر كارى را مى داند ، بايستى آن كار را انجام بدهد و نمى تواند اختيارى داشته باشد ، آيا اين نقص بر ذات ربوبى نيست كه اختيار نداشته باشد ؟ ثانياً - آيا خداوند تنها به خود كارهايى كه ما صادر مى كنيم دانا است ، و اما مقدمات آن را كه عبارت است از علم و درك و مقايسه و ارزيابى موضوعات و اراده و تصميم و اختيار را نمى داند ؟
موجوديت انسان در مقابل خدا استقلالى ندارد چگونه مى توان گفت انسان در كارهاى خود اختيار دارد ؟
آرى عظمت خداوندى خيلى بالاتر از آن است كه نه تنها انسان ، بلكه همهء جهان هستى قابليت موجوديت استقلالى در مقابل او را داشته باشد ، ولى اين مطلب با اختيار انسانى منافاتى ندارد ، زيرا اين خود يكى از بزرگترين ادلهء عظمت خداوندى است كه انسانى آفريده است كه مى تواند اختيارى داشته باشد ، و به عبارت ديگر اگر داشتن اختيار دلالت مى كند بر اين كه انسان داراى سرمايهء خيلى با اهميتى است ، بالاخره نيروى همين سرمايهء با اهميت را خدا داده است ، خلاصه مصنوع هر اندازه كه با عظمتتر باشد صانع او نيز با عظمتتر خواهد بود .
بارتلمى سانتهيلر عبارتى دارد كه مى گويد : اختيار با اين كه در ما خيلى اندك است ولى با اين اندك بودن از تمام جهان با عظمت هستى مهمتر است . چرا ؟