تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٢ - هگل و اصالت عقل كل
جواب اين سؤال چنين است : كلى حقيقت دارد ولى وجود ندارد .
وجود ندارد ، زيرا هيچ موجودى بدون تشخصات زمانى و مكانى و كيفى و كمى تحقق ندارد . در صورتى كه كلى داراى هيچ گونه تشخيص نيست . [١] كلى حقيقت دارد ، زيرا فقط كلى است كه مى تواند موضوع دانستن ما قرار بگيرد . از اين بيان نتيجه مى گيريم كه شىء حقيقى يعنى كلى وجود ندارد . زيرا وجود بدون تشخص امكان پذير نيست .
٦ - تمام نمودهاى جهان هستى اعم از پديده هاى روانى و مادى موجودند ، ولى حقيقت ندارند ، زيرا نمودهاى جهان هستى بدون واسطه به آگاهى انسان مطرح نمى شوند . بلكه به واسطهء مفاهيم و كليات احساس مى شوند ، اين مسئله در مطلب دوم گفته شد .
٧ - موجودات جهان هستى كه هر يك تشخصات مستقلى دارند ، داراى موجوديت تبعى ( وابسته ) به ديگرى مى باشند ، زيرا چنان كه گفتيم وجود آنها وابسته به كلى است .
٨ - اين كه مى گوييم هستى موجودات وابستهء « كلى » است مقصود اين نيست كه رابطهء كلى و موجودات مانند رابطهء علت و معلول « در شعور عمومى » است ، زيرا شعور عمومى انسانها در بارهء علت و معلول اين است كه علت از نظر زمان پيش از معلول است مانند نجار و ميز . در صورتى كه كلى از نظر زمان مقدم بر موجودات نيست ، بلكه مانند علت غائى است كه از جهت تعقل مقدم و از نظر وجود مؤخر مى باشد . مثلًا دانشمند شدن علت غائى فرا گيرى دانش است . تعقل دانشمند بودن پيش از كار فرا گيرى دانش است . اما خود دانشمند شدن پس از فرا گيرى دانش حاصل مى شود .
و اگر بخواهيم اين مطلب را كه هگل مى گويد با روش ارسطويى تفسير كنيم .
[١] اين مطلب در فلسفهء باركلى مورد اشكال قرار گرفته است زيرا چنان كه او مى گويد : هيچ كلى بدون تشخيص در ذهن نمودار نمى شود ، شما نمى توانيد يك خط مستقيم كلى را تصور كنيد كه نه كوتاه باشد نه بلند نه ساكن باشد نه متحرك و داراى هيچ رنگى هم نباشد ، نه مستقل و نه منفرد . .