تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٩ - هر اندازه كه ١٧١ خود ١٨٧ انسان عالىتر بوده باشد نظارت و تسلط ١٧١ خود ١٨٧ در كارهاى وسيعتر و عميقتر خواهد بود
وسيعترى از « خود » معرفى كنيم .
ما براى روشن شدن اين مطلب بايستى از مثالهاى روشن استفاده كنيم :
انسان هنگامى كه مشغول راه رفتن است به جويبارى مى رسد ، از آن جويبار عبور مى كند ، هواى سرد احساس مى كند لباس مناسب مى پوشد ، با درنده روبرو مى شود ، آن را از پاى در مى آورد . با بيمارىها مبارزه مى كند و بهبودى خود را به دست مى آورد ، اين گونه عوامل ابتدايى در مقابل موجوديت انسانى داراى جبرهاى ابتدايى مى باشند ، اگر اين پديده ها را در يك دايره كوچك فرض كنيم « خود » طبيعى انسانى مانند ساير حيوانات در يك دايرهاى قرار گرفته است كه مى تواند به دايره اين پديده ها مسلط و محيط بوده باشد .
در همين مرحله با تقويت « خود طبيعى » ميدان فعاليت بيشتر گشته انسان مى تواند پديده هاى بسيار زيادى را از طبيعت و انسانهاى ديگر در همان دايره محدود قرار داده و « خود طبيعى » را به آنها محيط و مسلط و ناظر قرار بدهد . تا اينجا انسان شبيه به حيوان است كه به اندازهء نيرومندى « خود طبيعى » مى تواند به موجوديت خود ميدان باز كند با اين حال تسلط و نظارت « خود طبيعى » نمى تواند از دايره جبر بيرون رفته و به دايره محدود نظارت و تسلط داشته باشد ، بلكه خود همان نظارت و تسلط تحت اصول قوانين جبرى فعاليت مى كند . ولى آخرين قدرت انسان در اين مرحله به پايان نمى رسد ، بلكه او مى تواند دايره وسيعترى براى خود باز كند به طورى كه همين « خود طبيعى » را در دايره محدودى قرار داده و در بارهء آن تسلط و نظارت انجام بدهد .
در اين موقع مى گوييم : انسان به قلمرو « خود انسانى » وارد شده است . در اين قلمرو مسئله عدالت و حس نوع دوستى و ميدان باز كردن به زندگى ساير انسانها نمودار مى شود و انسان با اين « خود انسانى » « خود طبيعى » و فعاليتهاى گوناگون آن را كه همگى از اصل تنازع در بقاء سرچشمه مى گرفت ، در دايره محدودتر قرار داده به آنها مسلط بوده تحت نظارت قرار مى دهد . نسيم آزادى انسانى از اين قلمرو ( دايره « خود طبيعى » ) شروع