تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٧ - جهان هستى با تمام اجزاء و روابطش دائماً در حال ريزش و تجدد و دگرگونى است
كنيزك به زندگانى خود ادامه بدهد .
يكى از شگفت انگيزترين حالات بشرى عشق است ، و شگفت انگيزتر از آن اين است كه عاشق در راه به ثمر رسانيدن عشق خود از بندگى به كوچكترين بندگان خود دريغ نداشته باشد . شكست در عشق دردناك است ، دردناكتر از آن اين است كه علت شكست نادانى ديگران در مسائل مربوطه به عاشق و معشوق بوده باشد .
((٤٨)) گر خدا خواهد نگفتند از بطر پس خدا بنمودشان عجز بشر
جهان هستى با تمام اجزاء و روابطش دائماً در حال ريزش و تجدد و دگرگونى است در اين كتاب در موارد زيادى با اين اصل روبرو خواهيم گشت كه جهان هستى در حركت دائمى است تحول و دگرگونى اساسىترين اصل اين دستگاه است ، و باز روشن خواهد شد كه اين دگرگونى و حركت ، سيستم جهان را از حالت ركود و بسته بودن كنار مى دارد ، و از كوچكترين حادثه گرفته تا بزرگترين رويداد از جانب مبدأ متعال ريزش مى كند ، و چنين نيست كه مانند يك نقاش تابلويى را كشيده سپس آن را رها كرده كه تماشا كنند ، بلكه اين تابلو دائما در حال نقشه گيرى تازهاى است ، بنا بر اين بديهى است كه مشيت خداوندى در تمام شئون كارهاى ما چه به طور مستقيم و چه به طور غير مستقيم دخالت دارد .
مثال مناسبى كه در اين مسئله به نظر مى رسد : ذهن انسانى است كه دائما در جريان بوده و تجسمات و تصورات و نمودهاى ديگر را نشان مى دهد ، با اين كه آن چه در صحنهء ذهن انسانى موجود مى شود همواره به مقدار محدودى است . اما فعاليت ذهن را با اين مقدار محدود يك مجموعه بسته شده نيست ، بلكه ما مى توانيم تا بىنهايت همان نمودها را در صحنهء