تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٧ - تفسير ابيات
آرى ، ستمگرانند آن گروهى كه چشمهاى خود را بر هم گذاشته سخنهايى گفتند ، و جهانها را به آتش كشيدند .
ما بايستى اين نكته را در نظر بگيريم كه در مسئله تأثير بيان در شئون انسانى جنبهء كميت را نبايستى مورد توجه قرار بدهيم ، بلكه يك بيان ناچيز ممكن است باعث هزاران تلفات بوده باشد ، چنان كه يك بيان منطقى و انسانى ممكن است دنيايى را به بهشت مبدل بسازد .
مخصوصاً با در نظر داشتن اختلاف تحولات در روح انسانها كه گاهى سخنى مانند نفخه عيسى عليه السلام روح را زنده مى كند ، و گاهى ساقط كنندهء موجوديت روح مى گردد .
آرى ، سخنها گاهى زخماند ، گاه ديگر مرهم ، اگر حجاب ماده و جريان آن از روى جانها بر مى خاست ، و پرده از روى اين تاريكىها برداشته مى شد آن موقع مى فهميديم كه جان انسانى چگونه حساس مى باشد .
اگر بخواهى از سخن بهره مند شوى ، بايستى در سخن گفتن تأمل كنى ، تا با ورزيدگى فكرى سخنى از تو صادر شود كه سودمند بوده ضررى نداشته باشد .
مزن بىتأمل بگفتار دم نكو گوى اگر دير گويى چه غم
تو كه مى خواهى با شتاب زدگى خواسته هاى خود را اشباع كنى ، مانند آن كودك هستى كه بدون مقدمات طبيعى و منطقى مى خواهد همواره حلوا بخورد و دهان خود را شيرين بسازد ، ولى تو بايد در خواسته هايت صبر و شكيبايى داشته باشى .
اگر كسى تحمل كند و با شكيبايى و تأمل همه جانبه اقدامى در زندگانى مادى و معنوى خود نمايد ، اگر چه آن اقدام تلخ و ناگوار بوده باشد ولى از آن جهت كه اقدام مزبور عاقلانه و از روى خرد و جان صورت