تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٦ - تفسير ابيات
تفسير ابيات حيوانات به خرگوش مى گويند : اى حيوان نفهم كه مانند خرى ، درست گوش بده ، تو خرگوشى ، و بايستى ارزش محدود خودت را بدانى از تو بزرگترها نظر داده و ما با شير قرار داد بستهايم . اين گونه كه تو ايستادگى و بىتوجهى نشان مى دهى ، ما نمى دانيم غرور و فريبايى توست كه بر كارهاى ما گره مى زند ، يا سر نوشت بدى در انتظار ماست ؟ خرگوش مى گويد : اى دوستان ، خدا به من الهامى فرموده است ، اگر چه من ناچيزم و در مقابل بزرگتران قيمتى ندارم ، ولى گاهى هم ممكن است ناچيزها منشأ تحولات و كارهاى بسيار مهمى بوده باشند . مگر نمى بينيد كه زنبور با آن كوچكى و ناچيزى چه ماده گرانبها را به نام عسل توليد مى كند ؟ همچنين كرم پيله . بالاتر از اينها ، مگر اصول طبيعى همين انسانها كه زمين و آسمان را زير پا نهاده است چيست ؟ مگر غير از مشتى رگ و استخوان و خون كه از همين عناصر بىجان تشكيل مى شود چيز ديگرى است ؟ اين همان انسان است كه از فرشتگان بالاتر مى رود . بلكه شگفت انگيزتر اين است كه گوهرى به قلب ناچيز انسان عطا فرموده است كه مى تواند بىنهايتها را در هم نوردد ، خدا را در خود جاى بدهد ، يعنى آن قابليت را دارد كه بتواند محل تابش نور خداوندى بوده باشد .
بياييد اين اندازه صورت پرست نباشيد ، بدانيد كه جهان معنا گسترده و عميقتر از جهان صورت است . درست توجه كنيد چه مى گويم ، مى گويم خداوند آن زاهد ششصد هزار ساله يعنى شيطان را با آن عظمت وجودى چگونه از موجوديت خود و از آن مقام والا سر نگون ساخت ؟ شما كه مى خواهيد تمام قضاوتهاى خويش را روى صورت انجام بدهيد