تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٧ - عذر گفتن خرگوش به شير از تأخير و لابه كردن
عذرى كه نادان مى آورد
تفسير ابيات
مانده آن همره گرو در پيش او خون روان شد از دل بىخويش او
((١١٧٧)) يارم از زفتى سه چندان بد كه من هم به لطف و هم به خوبى هم به تن
((١١٧٨)) بعد از اين ز ان شير اين و بسته شد حال ما اين بود كت دانسته شد
((١١٧٩)) از وظيفه بعد از آن اين اميد بُر حق همى گويم تو را و الحق مرّ
((١١٨٠)) گر وظيفه بايدت ره پاك كن هين بيا و دفع آن بىباك كن
((١١٦٠)) عذر احمق بدتر از جرمش بود عذر نادان زهر هر دانش بود
عذرى كه نادان مى آورد جهالت چنان كه از روشن شدن خود امر و حقايق جلوگيرى مى كند ، همچنين تمام موضوعات و نتايج مربوطه را نيز براى مرد جاهل غير قابل هضم مى سازد . حتى تقصير را هم كه مرتكب مى شود ، بايستى وضع روانى او را در نظر گرفت كه : در بارهء آن تقصير كه مرتكب شده است ، حقيقتاً چه اندازه مجرم مى باشد ؟ هنگامى كه نادانى به يك فرد حكمفرماست ، براى او قانون و مصلحت و مفسده و شخصيت و فرد و اجتماع يك عده مفاهيم تاريكى هستند كه فقط نمودهاى بسيار ابتدايى يا شبحى آنها براى او مطرح است ، و به همين جهت است كه اگر بزهى را مرتكب شود و بخواهد به ارتكاب آن بزه عذر بياورد مطابق ارزيابى كه در بارهء بزه انجام داده است ، پوزش خواهد طلبيد ، به همين علت است كه گاهى عذر او به قول معمولى بدتر از گناه مى باشد . زيرا به جهت نادانى ممكن است عذر را طورى بيان كند كه خود آن عذر از نظر مقررات اخلاقى و يا دينى و يا غير ذلك ممنوع و جرم شناخته شود .
تفسير ابيات هنگامى كه خرگوش به نزد شير مى رسد ، و شير را در حال غضب و غرش مى بيند مى گويد : امانم بده كه عذر دارم ، تو پادشاه و امير ما