تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٩ - تفسير ابيات
رنجيدن شير از دير آمدن خرگوش
چند تشبيه
رنجيدن شير از دير آمدن خرگوش
((١٠٩٢)) شير مى گفت از سر تيزى و خشم كز ره گوشم عدو بر بست چشم
((١٠٩٣)) مكرهاى جبريانم بسته كرد تير چوبينشان تنم را خسته كرد
((١٠٩٤)) زين سپس مى نشنوم آن دمدمه بانگ ديوان است و غولان آن همه
((١٠٩٥)) بردران اى دل تو ايشان را مايست پوستشان بر كن كشان جز پوست نيست
((١٠٩٦)) پوست چبود ؟ گفته هاى رنگ رنگ چون زره بر آب كش نبود درنگ
((١٠٩٧)) اين سخن چون پوست و معنى مغز دان اين سخن چون نقش و معنى همچو جان
((١٠٩٨)) پوست باشد مغز بد را عيب پوش مغز نيكو را ز غيرت غيب پوش
((١٠٩٩)) چون قلم از باد بد دفتر ز آب هر چه بنويسى فنا گردد شتاب
((١١٠٠)) نقش آب است ار وفا جويى از آن باز گردى دستهاى خود گزان
((١١٠١)) باد در مردم هوا و آرزوست چون هوا بگذاشتى پيغام هوست
((١١٠٢)) خوش بود پيغامهاى كردگار كو ز سر تا پاى باشد پايدار
((١١٠٣)) خطبهء شاهان بگردد و ان كيا جز كيا و خطبه هاى انبيا
((١١٠٤)) ز انكه بوش پادشاهان از هواست (١) بار نامهء انبياء از كبرياست
((١١٠٥)) از درمها نام شاهان بر كنند نام احمد تا قيامت بر زنند
((١١٠٦)) نام احمد نام جملهء انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماست اين سخن پايان ندارد اى پسر قصهء خرگوش گوى و شير نر
چند تشبيه استدلالات بىپايهء حيوانات را در بارهء اثبات جبر به تيغ چوبين تشبيه نموده است جلال الدين در ابيات آينده بار ديگر اين تشبيه را در عموم استدلالهاى عقلانى نظرى بيان خواهد كرد و خواهد گفت :
پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود
(١) بوش موجوديت . .