تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٥ - قصهء هلاك كردن باد در عهد هود عليه السلام قوم عاد را
قصهء هلاك كردن باد در عهد هود عليه السلام قوم عاد را
((٨٥٤)) هود گرد مؤمنان خط مى كشيد (١) نرم مى شد باد كانجا مى رسيد
((٨٥٥)) هر كه بيرون بود ز ان خط جمله را پاره پاره مى گسست اندر هوا
((٨٥٦)) همچنين شيبان راعى مى كشيد گرد بر گرد رمه خطى پديد
((٨٥٧)) چون به جمعه مى شد او وقت نماز تا نيارد گرگ آن جا ترك تاز
((٨٥٨)) هيچ گرگى در نرفتى اندر آن گوسپندى هم نگشتى ز ان نشان
((٨٥٩)) باد حرص گرگ و حرص گوسپند دائره مرد خدا را بود بند
((٨٦٠)) همچنين باد اجل با عارفان نرم و خوش همچون نسيم بوستان
((٨٦١)) آتش ابراهيم را دندان نزد چون گزيده حق بود چونش گزد ؟
((٨٦٢)) آتش شهوت نسوزد اهل دين ياغيان را برده تا قعر زمين
((٨٦٣)) موج دريا چون به امر حق بتاخت اهل موسى را ز قبطى واشناخت (٢)
((٨٦٤)) خاك قارون را چو فرمان در رسيد باز رو تختش به قعر خود كشيد
((٨٦٥)) آب و گل چون از دم عيسى چريد بال و پر بگشاد و مرغى شد پريد از دهانت چون بر آمد حمد حق مرغ جنت سازدش رب الفلق
((٨٦٦)) هست تسبيحت به جاى آب و گل مرغ جنت شد ز نفع صدق دل
((٨٦٧)) كوه طور از نور موسى شد به رقص صوفئى كامل شد و رست او ز نقص
(١) هود پيامبرى از نژاد عاد بوده به همين مردم عادى مبعوث شده آنها را دعوت بسوى خدا كرد . ولى در مقابل او مقاومت كرده مى گفتند خدايان ما در روح تو تصرف كرده و اختلال روانى پيدا كردهاى و هر گونه آيهاى كه براى اثبات پيامبرى خويش آورد آنان انكار كردند . و لجاجت خود را افزودند . .
(٢) قبط نژاد مصريان . .