تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٣ - تفسير ابيات
كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى ديباچهء ما كه در نورد است نه ز بهر هوى و خواب و خورد است از خواب و خورش به ار بتابى كاين در همه گاو و خر بيابى ز ان مايه كه طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند تا در نگريم و راز جوييم سر رشتهء كار باز جوييم بينيم زمين و آسمان را جوييم يكايك اين و آن را هر نقش بديع كايدت پيش جز مبدع او درو ميانديش زين هفت پرند پرنيان رنگ گر پاى برون نهى خورى سنگ پنداشتى اين پرنده پوشى معلوم تو گردد ار بكوشى اين رشته قضا نه آن چنان تافت كان را سر رشته وا توان يافت گرداند كس كه چون جهان كرد ممكن كه تواند آن چنان كرد بيرونتر از اين حواله گاهى است كانجا ز طريق عجز راهى است ز ان پرده نسيم ده نفس را كو پردهء كژ نداد كس را اين هفت فلك به پرده سازى هست از جهت خيال بازى زين پرده ترانه ساخت نتوان كاين پرده به خود شناخت نتوان گر پرده شناس ازين قياسى هم پردهء خود نمى شناسى
بزرگترين نكته را كه در اين ابيات نظامى منظور كردهايم ، اين است كه نه تنها درك پشت پرده از نظر توجه به خداوند و كارهاى او و مسئلهء معجزات اهميت فوق العاده دارد ، بلكه اصلا بدون توجه به ما وراى همين موجودات پا در هوا نمى توان جهان طبيعت را تفسير كرد ، ملاحظه مى شود كه مى گويد :
زين پرده ترانه ساخت نتوان وين پرده به خود شناخت نتوان
يك مثال ديگر از برتراند راسل فيلسوف معاصر انگليسى در اين مورد مناسب است كه ذيلًا بيان مى كنيم او در توضيح و تفسير نظريهء نسبيت