تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - قياس و تنقيح مناط قطعى
((٣١١)) كار بىچون را كه كيفيت نهد ؟
اين كه گفتم هم ضرورت مى دهد
((٣١٢)) گه چنين بنمايد و گه ضد اين جز كه حيرانى نباشد كار دين
((٣١٣)) نه چنان حيران كه پشتش سوى اوست بل چنين حيرت كه غرق و مست دوست
((٣١٤)) آن يكى را روى او شد سوى دوست وين يكى را روى او خود روى دوست
((٣١٥)) روى هر يك مى نگر مى دار پاس بو كه گردى تو ز خدمت رو شناس
((٣١٦)) چون بسى ابليس آدم رو كه هست پس به هر دستى نبايد داد دست
((٣١٧)) ز انكه صياد آورد بانگ صفير تا فريبد مرغ را آن مرغ گير
((٣١٨)) بشنود آن مرغ بانگ جنس خويش از هوا آيد بيابد دام خويش
((٣١٩)) حرف درويشان بدزدد مرد دون تا بخواند بر سليمى ز آن فسون
((٣٢٠)) كار مردان روشنى و گرمى است كار دونان حيله و بىشرمى است
((٣٢١)) جامهء پشمين از براى كدّ كنند بو مسيلم را لقب احمد كنند
((٣٢٢)) بو مسيلم را لقب كذاب ماند مر محمّد را اولو الاباب ماند
((٣٢٣)) آن شراب حق ختامش مشگ ناب باده را ختمش بود گند و عذاب
((٢٦٣)) كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه باشد در نوشتن شير شير
قياس و تنقيح مناط قطعى قياس عبارت است از حكم به يك موضوع مطابق حكم موضوع ديگر ، به جهت داشتن اشتراك ميان آن دو .
در اصطلاح اصولى مى گويند : قياس عبارت است از استنباط علت حكم يك موضوع ، و سرايت دادن آن به موضوع ديگرى كه همان علت در آن وجود دارد ، مانند اين كه بگوييم : شراب حرام است ، زيرا مست كننده است ، چون علت حرمت در خوردن