تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - حكايت مرد بقال روغن ريختن طوطى در دكان
((٢٧٩)) زين عصا تا آن عصا فرق است ژرف زين عمل تا آن عمل راهى شگرف
((٢٨٠)) لعنة الله اين عمل را در قفا رحمة الله آن عمل را در وفا
((٢٨١)) كافران اندر مرى (١) بوزينه طبع آفتى آمد درون سينه طمع
((٢٨٢)) هر چه مردم مى كند بوزينه هم آن كند گر مرد بيند دم به دم
((٢٨٣)) او گمان برده كه من كردم چو او فرق را كى داند آن استيزه جو
((٢٨٤)) اين كند از امر و آن بهر ستيز بر سر استيزه رويان خاك بيز
((٢٨٥)) آن منافق با موافق در نماز از پى استيزه آيد در نياز
((٢٨٦)) در نماز و روزه و حج و زكات با منافق مؤمنان در برد و مات
((٢٨٧)) مؤمنان را برد باشد عاقبت با منافق مات اندر آخرت
((٢٨٨)) گر چه هر دو بر سر يك بازيند ليك با هم مروزى و رازيند
((٢٨٩)) هر يكى سوى مقام خود رود هر يكى بر وفق نام خود رود
((٢٩٠)) مؤمنش گويند جايش خوش شود ور منافق ، تند و پر آتش شود
((٢٩١)) نام او محبوب از ذات وى است نام اين مبغوض از آفات وى است
((٢٩٢)) ميم و واو و ميم و نون تشريف نيست لفظ مؤمن جز پى تعريف نيست
((٢٩٣)) گر منافق خوانيش اين نام دون همچو كژدم مى خلد در اندرون
((٢٩٤)) گر نه آن نام اشتقاق دوزخيست پس چرا در وى مذاق دوزخيست ؟
((٢٩٥)) زشتى اين نام بد از حرف نيست تلخى آن آب بحر از ظرف نيست
((٢٩٦)) حرف ظرف آمد در او معنى چو آب بحر معنا عنده امّ الكتاب
((٢٩٧)) بحر تلخ و بحر شيرين هم عنان در ميانشان برزخ لا يبغيان (٢)
((٢٩٨)) وان كه اين هر دو ز يك اصلى روان در گذر زين هر دو رو تا اصل آن
(١) مرى به معناى جدال و خود نشان دادن است . .
(٢) برزخ لا يبغيان ، يعنى حد متوسطى وجود دارد كه نمى گذارد آن دو دريا در هم آميخته گردند . .