فرهنگ نامه علوم قرآن - دفتر تبلیغات اسلامی - الصفحة ٣٨٦١
قصه حضرت يحيي عليه السلام
قصه حضرت يحيي عليه السلام
(سرگذشت حضرت يحيى (ع) فرزند زکرياى نبى (ع) )
حضرت يحيى (ع) از پيامبران بنىاسرائيل و فرزند زکريا (ع) بود. نام ايشان پنج بار در قرآن برده شده است و در زبانهاى اروپايى از او به ژان (jean) يا جان (John) ياد مىشود.
از قرآن برمىآيد ايشان براثر دعاى پدر و به گونهاى خارقالعاده از پدر و مادرى پير و سالخورده به دنيا آمد. او مصدق، بشارتدهنده عيسى (ع) ، پيشواى قوم خود، پارسا، پيغمبر خدا و از صالحان بود (آل عمران// ٣٩) . خداوند به او دستور داد کتاب را محکم گيرد، و در کودکى فهم و درک و مهربانى مخصوصى به او عنايت فرمود.
مسيحيان، يحيى (ع) را پسرخاله عيسى مسيح (ع) و تعميددهنده او ميدانند. پس از اينکه عيسى (ع) اظهار نبوت کرد، يحيى (ع) به او ايمان آورد.
داستان شهادت وى در قرآن کريم نقل نشده است؛ اما بر اساس قصههاى اسلامى و نيز انجيل متي، «هيروديس» حاکم فلسطين قصد ازدواج با دخترى داشت که براساس تورات، باطل و حرام بود! و چون حضرت يحيى بر بطلان اين ازدواج فتوا داد، مورد غضب قرار گرفت و سرش از تن جدا و به حاکم و همسر وى تقديم شد.
[١]خزائلي،محمد،١٢٩٢-١٣٥٣;اعلام القرآن;صفحه ٦٦٦
[٢]رسولي ، هاشم ، ١٣١١ -;قصص قرآن;جلد٢;صفحه ٢٨٠
[٣]قرشي بنابي ، علي اكبر ، ١٣٠٧ -;قاموس قرآن;جلد٢;صفحه ٢١٥
[٤]دراسات تاريخية من القرآن الكريم;جلد٣;صفحه ٢٥٩
[٥]خرمشاهي ، بهاء الدين ، ١٣٢٤ -;دانش نامه قرآن وقرآن پژوهى;جلد٢;صفحه (٢٣٦٨-٢٣٦٩)