فرهنگ نامه علوم قرآن - دفتر تبلیغات اسلامی - الصفحة ٤٢٢٣
مجمل
مجمل
(لفظ فاقد معناى آشکار بالفعل، و مردّد ميان چند احتمال)
«مجمل» لفظى است که دلالتش بر معنا يا حکم شرعى، واضح نباشد و مراد متکلم به دست نيايد؛ به عبارت ديگر، مجمل لفظى است که ظهور بالفعل ندارد؛ هر چند مجمل بودن آن، به سبب يکى از اسباب اجمال باشد.
همه دانشمندان اسلامى جز داوود ظاهرى وقوع مجمل در قرآن را پذيرفتهاند. مثال مجمل در قرآن: (وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ)((بقره// ٢٢٨) . در اين آيه، کلمه «قرء» در دو معناى «حيض» و «طهر» مشترک است؛ بنابراين، معلوم نيست مراد خداوند از آيه مزبور، تربّص (منتظر ماندن) تا خاتمه سه طهر است يا تربص تا خاتمه سه حيض. )
درباره امکان بقاى مجمل به حال خود، اقوالى است که اصحّ اقوال آن است که اجمال رفع مىشود؛ بهويژه در امورى که بايد به آنها عمل بشود و خداوند بندگان را به آنها امر کرده باشد. لفظ مجمل را با توجه با آشکار شدن معناى آن توسط مبيِّن (اعم از متصل يا منفصل) ، «مبيَّن به غير» ميگويند.
مجمل سه گونه است:
١. مجمل بالذات؛ مانند حروف مقطعه قرآن؛
٢. مشترک لفظى که قرينهاى بر تعيين يکى از معانى نداشته باشد؛
٣. مشترک معنوى.
نيز ر.ک: اسباب اجمال.
[١]زركشي ، محمد بن بهادر ، ٧٤٥ - ٧٩٤ق;البرهان فى علوم القرآن(باحاشيه);جلد٢;صفحه (١٨٣-١٨٤)
[٢]زهيرالمالكي ، محمد ابوالنور، ١٣٢٧-١٤٠٧ق;اصول الفقه;جلد٣;صفحه ٣
[٣]ميرزاي قمي ، ابوالقاسم بن محمد حسن ، ١١٥١ - ١٢٣١ق.;قوانين الاصول;جلد١;صفحه ٣٣٢
[٤]آخوندخراسانى ، محمدكاظم بن حسين،١٢٥٥-١٣٢٩ق.;كفاية الاصول;صفحه ٢٩٤و٢٩٣
[٥]خويي ، ابوالقاسم ، ١٢٧٨ - ١٣٧١;محاضرات فى اصول الفقه;جلد٥;صفحه ٣٨٧و٣٨٦
[٦]مكارم شيرازي ، ناصر ، ١٣٠٥ -;انوارالاصول;جلد٢;صفحه ٢١٨
[٧]مشكيني ، علي ، ١٣٠٠ -١٣٨٦.;اصطلاحات الاصول;صفحه (٢٣٢-٢٣٣)
[٨]محقق حلي ، جعفر بن حسن ، ٦٠٢ - ٦٧٦ ق.;معارج الاصول;صفحه ١٠٥
[٩]مظفر ، محمد رضا ، ١٩٠٤ - ١٩٦٤م.;اصول الفقه;جزء١;صفحه ١٨٩
[١٠]علم الهدي ، علي بن حسين ، ٣٥٥ - ٤٣٦ق.;الذريعة الى اصول الشريعة;جلد١;صفحه ٣٢٣
[١١]سبحاني ، جعفر ، ١٣٠٨ -;الموجزفى اصول الفقه;جلد١,٢;صفحه ٢٣٠
[١٢]شهابي ، محمود ، ١٢٨٢ - ١٣٦٥.;تقريرات اصول;جزء٢;صفحه ١٠٥
[١٣]فاضل لنكراني ، محمد ، ١٣٠٩ -١٣٨٦.;سيرى كامل دراصول فقه;جلد٩;صفحه ١٥٧