فرهنگ نامه علوم قرآن - دفتر تبلیغات اسلامی - الصفحة ٣٨٦٥
قصه حضرت يوسف عليه السلام
قصه حضرت يوسف عليه السلام
(سرگذشت قرآنى حضرت يوسف (ع) فرزند حضرت يعقوب (ع) )
حضرت يوسف (ع) از پيامبران الهي، فرزند يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم عليهم السلام است که نام وى ٢٧ بار در قرآن کريم آمده و يکى از سورههاى قرآن کريم نيز به نام او است.
قرآن کريم داستان زندگى آن حضرت را از کودکى تا به قدرت رسيدن در مصر، به طور مبسوط در سوره يوسف ذکر کرده است و از اين نظر نمىتوان براى آن نمونه و نظيرى در قرآن کريم يافت.
قرآن مجيد داستان زندگى حضرت يوسف (ع) را با ذکر رؤياى او (ديدن يازده ستاره و خورشيد و ماه که به او سجده مىکردند) آغاز مىکند. يعقوب (ع) از بيم حسادت برادران يوسف (ع) از او ميخواهد رؤياى خود را براى کسى نقل نکند. برادران يوسف به جايگاه يوسف نزد پدر و شدت علاقه پدر به يوسف حسادت ميورزند و بر اثر شدّت حسد و غضب، او را به چاهى مياندازند؛ اما قضاى الهى بر اين قرار ميگيرد که کاروانيانى که از آن سو مىگذشتند، او را نجات بدهند و سپس به بردگى درآورند. يوسف (ع) سرانجام پس از دست به دست شدن، غلام همسر عزيز مصر ميشود و او نيز که شيفته و فريفته يوسف (ع) شده بود، قصد کامجويى از يوسف ميکند؛ اما پاکدامنى يوسف (ع) مانع از آن ميشود. يوسف (ع) سرانجام به زندان ميافتد و در آنجا ماجراهاى متعددى پيش ميآيد که مهمترين آنها تعبير رؤياى بسيار مهم پادشاه مصر است. او سرانجام از زندان نجات يافته و در مصر به قدرت ميرسد.
حضرت يوسف (ع) ١١٠ سال زندگى کرد و پس از وفاتش، بدنش را موميايى کرده، در تابوتى محفوظ داشتند و همچنان در مصر بود تا زمانى که بنىاسرائيل همراه حضرت موسى (ع) از مصر بيرون رفتند و جنازه حضرت يوسف (ع) را با خود بردند.
در قاموس کتاب مقدس آمده است: «يوسف اول زاده يعقوب از راحيل که در «فدان ارام» پس از آنکه خداوند راحيل را به ياد آورد و استغاثهاش را شنيد، تولد يافت».
[١]علوي مقدم ، محمد ، ١٣١١ -;درقلمروبلاغت;صفحه (٦٣٦-٦٥٤)
[٢]هاكس ، جيمز;قاموس كتاب مقدس;صفحه ٩٦٨
[٣]خزائلي،محمد،١٢٩٢-١٣٥٣;اعلام القرآن;صفحه ٦٦٩
[٤]قرشي بنابي ، علي اكبر ، ١٣٠٧ -;قاموس قرآن;جلد٧;صفحه ٢٦٤
[٥]دراسات تاريخية من القرآن الكريم;جلد٢;صفحه ٣٩