فرهنگ نامه علوم قرآن - دفتر تبلیغات اسلامی - الصفحة ٣٨٣٠
قصه اصحاب كهف
قصه اصحاب كهف
(سرگذشت قرآنى عدّهاى از موحّدان داراى خواب سيصد ساله)
در آيات ٩ به بعد سوره کهف، قصه اصحاب کهف نقل شده است:((أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا)… ) . فشرده داستان - بنا بر نقل قرآن کريم - چنين است: «چند جوان موحّد که نور ايمان در قلبشان تابيده بود، از ميان قوم بتپرست خويش بيرون رفتند و در غارى براى استراحت دراز کشيدند و مدت ٣٠٩ سال خفته بودند و سپس بيدار شدند. بر اثر احساس گرسنگي، يکى را به شهر فرستادند تا طعامى بخرد و بياورد. چون از خواب گران خويش بىخبر بودند، به فرستاده گفتند: «مواظب باش مأموران حکومت تو را نشناسند». او چون به شهر آمد، پول سيصد سال پيش را نشان داد. دکاندار از وى خواست بگويد آن پول را از کجا آورده است. سرانجام، خواب طولانى آنها هم براى خودشان و هم براى مردم روشن شد و سپس در همان غار مردند و بهياد آنها مسجدى بالاى غارشان بنا کردند».
اروپاييان قصه اصحاب کهف را به طور خلاصه چنين نقل مىکنند: در زمان دکيوس (٢٤٩ - ٢٥١ م) که مسيحيان را سخت شکنجه مىداد، هفت تن از جوانان اشراف به غار پناهنده شدند و دکيوس دستور داد بر دهانه غار ديوارى بکشند تا ايشان از گرسنگى و تشنگى بميرند، ولى هفت تن در غار به خواب گران فرورفتند و ١٥٧ سال بعد بيدار شدند.
اروپاييان اصحاب کهف را به نام هفت تن خفتگان افسوس (شهرى معروف و محل مبارزه مسيحيت با هلينيسم) ناميدهاند.
[١]قرشي بنابي ، علي اكبر ، ١٣٠٧ -;قاموس قرآن;جلد٦;صفحه ١٥٤
[٢]خزائلي،محمد،١٢٩٢-١٣٥٣;اعلام القرآن;صفحه ١٨
[٣]مكارم شيرازي ، ناصر ، ١٣٠٥ -;تفسير نمونه;جلد١٥;صفحه ٣٦٧
[٤]ابو زهره ، محمد ،١٨٩٨-١٩٧٤م.;معجزه بزرگ ,پژوهشى درعلوم قرآن;صفحه (٢٦٥-٢٧١)