فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٣٦ - عَيّوق
[١]روضة المتقين ٧ / ٢٦٧ ؛ لسان العرب، واژه «غبن» و «رسل»
[٢] وسائل الشيعة ١٧ / ٣٩٥ ـ ٣٩٦
[٣] جواهر الكلام ٢٣ / ٤٢
[٤] وسائل الشيعة ١٧/ ٣٩٦
[٥] مستند الشيعة ١٤/ ٣٩٦ .
غبيراء
غُبَيراء: فقّاع / سنجد.
از عنوان ياد شده به معناى نخست به مناسبت در باب طهارت و اطعمه و اشربه سخن گفتهاند.
عنوان غبيراء در حديثى نبوى، نقل شده و در منابع اهل سنّت آمده كه آن حضرت از آن نهى كرده است.
از ديدگاه فقهاى شيعه امامى، فقّاع حرام است؛ ليكن اهل سنّت آن را حرام نمىدانند. فقهاى شيعه در مقابل ديدگاه اهل سنّت به حديث ياد شده كه در منابع روايى آنان آمده، عليه ايشان احتجاج كردهاند[١]( فقّاع).
از غبيراء به معناى دوم در باب اطعمه و اشربه سخن گفتهاند.
براساس روايتى، گوشت سنجد، گوشت بدن، پوست آن پوست بدن و هسته آن استخوان را مىروياند. علاوه بر آن، كليهها را گرم، معده را تميز، ساقها را قوى، از ابتلا به جذام پيشگيرى و از ابتلا به بواسير حفظ مىكند.[٢]
[١]الإنتصار/ ٤١٨ ـ ٤٢١ ؛ الرسائل العشر (شيخ طوسى)/ ٢٥٥ ـ ٢٥٨
[٢] الوافى ١٩/ ٤١١ ؛ جواهر الكلام ٣٦/ ٤٩٢ .
غداف
غُداف: نوعى كلاغ.
برخى غداف را كلاغ كوچكتر از زاغ دانستهاند كه رنگش مايل به خاكسترى است؛ ليكن برخى ديگر آن را به كلاغ بزرگتر معنا كردهاند كه مردار مىخورد و زيستگاهش ويرانهها است[١] (كلاغ).
[١]جواهر الكلام ٣٦/ ٣٠٠ ـ ٣٠٤ .
غدر
غَدْر: پيمان شكنى.
غدر ضد وفا به عهد و به معناى شكستن پيمان است.[١] از آن به مناسبت در باب جهاد سخن گفتهاند.
حكم تكليفى: غدر حتى با كفار پس از امان دادن يا صلح كردن با آنان حرام است[٢]