فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٠٣ - عَنفَقَه
عوامل
عوامل: گاوها يا شتران به كار گرفته در كارهايى چون شخم زدن، خرمن كوبيدن و آب كشيدن از چاه.[١]
از آن در باب زكات سخن گفتهاند.
از شرايط تعلق زكات به چارپايان، عامل نبودن آنها است. ملاك عامل بودن يا نبودن حيوان بنابر قول برخى، غلبه است. بنابر اين، چنانچه در بيشتر سال از چارپا كار كشيده نشود، عامل بر آن صدق نمىكند و زكات به آن تعلق مىگيرد؛ ليكن بنابر قول مشهور ميان متأخران، ملاك عرف است نه غلبه. بنابر اين، عامل بودن در يك روز از سال يا ماه موجب صدق اين عنوان نمىشود؛ ليكن عامل بودن در بخشى از سال ـ مثلا يك ماه يا بيشتر ـ از نظر عرف موجب صدق عامل بودن خواهد بود؛ هرچند در اغلب سال عامل نباشد.[٢]
[١]لسان العرب و مجمع البحرين ، واژه « عمل »
[٢] مسالك الافهام ١/ ٣٧٣ ؛ مفتاح الكرامة ٧ / ٧٢ ـ ٧٣ ؛ جواهر الكلام ١٥ / ١١٠ ؛ العروة الوثقى ٤/ ٤١ ـ ٤٢ .
عود
عُود: چوبى قهوهاى رنگ، داراى بوى خوش هنگام سوختن.
از آن به مناسبت در بابهاى طهارت و حج نام بردهاند.
خوش بو كردن بدن و لباس به عود مستحب است.[١]
در حرمت يا كراهت خوش بو كردن بدن و كفن ميّت به غير كافور و ذريره (ذريره)، همچون مشك و عود اختلاف است.[٢]
خوش بو كردن مُحرم خود را با عود، مشك و عنبر حرام و موجب ثبوت كفاره است( احرام). البته مشهور خصوصيتى براى عطرهاى ياد شده نمىبينند و هرگونه عطرى را بر محرم حرام مىدانند[٣]( عطر).
[١]كشف الغطاء ٢/ ٤٢١ ؛ وسائل الشيعة ٢/ ١٥١
[٢] جامع المقاصد ١/ ٣٨٧ ؛ جواهر الكلام ٤/ ١٨٨ ـ ١٨٩ ؛ مستمسك العروة ٤/ ١٩٦ ـ ١٩٧
[٣] الحدائق الناضرة ١٥/ ٤١٣ ؛ جواهر الكلام ١٨/ ٣٢٤ .
عودى المحاله
عَودَىِ المَحالَه: پايههاى چوبى چرخ چاه.