فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٠٦ - عِطر
[١]لسان العرب و مجمع البحرين ، واژه «عفف»
[٢] رسائل الشهيد الثانى ١/ ٦٢ ؛ الوافى ١/ ٦٦
[٣] الكافى (كلينى) ١/ ٢١
[٤] مرآة العقول ٨/ ٦٦ ؛ ملاذ الاخيار ١٢/ ٣١٠
[٥] الكافى (كلينى) ٢/ ٧٩ [٦]مستند الشيعة ١٦/ ١٤ ؛ جواهر الكلام ٢٩/ ٣٨
[٧] جواهرالكلام ٣٠/١٥٧ ؛ تحريرالاحكام ٣/ ٥٢٢ ٨ . جواهر الكلام ٢٩/ ٣٠٦ ؛ تحرير الوسيلة ٢/ ٢٧٦
[٩] مفاتيح الشرائع ٢/ ٨٤ ؛ جواهر الكلام ٤١/ ٤١٧ ـ ٤١٨ .
عفريت جن
عفل
عَفَل: گوشت زايد درون شرمگاه زن.
از اين عيب در بعضى روايات به «عفل» و در بعضى ديگر به «قَرَن» تعبير شده است. در برخى روايات نيز «قرَن» به «عفَل» تفسير شده است. كلام لغويان و به تبع آنان، كلمات فقها در اتحاد يا تغاير مفهوم دو واژه ياد شده مختلف است. مفاد كلام بيشتر لغويان، اتحاد آن دو از نظر معنا است. در كلام برخى لغويان، عفَل به ورمى خارج از شرمگاه زن، شبيه فتق در مردان، تعريف شده است. برخى ديگر آن را به گوشتى زايد، روييده درون شرمگاه زن تعريف كردهاند. بعضى گفتهاند: عفَل از نظر مفهومى اعم از قرَن و به معناى استخوانى شبيه دندان يا گوشتى زايد درون فرج است.[١] از احكام آن در باب نكاح سخن گفتهاند.
عفَل از عيوب مجوزّ فسخ عقد نكاح شمرده شده است. در صورت مانع شدن آن از آميزش، شكى در ثبوت حق فسخ براى مرد نيست؛ ليكن در صورت مانع نبودن و امكان آميزش، هرچند با دشوارى، در اينكه موجب ثبوت حق فسخ است يا نه، اختلاف مىباشد. مشهور، قائل به قول دوم اند.[٢]
[١]مسالك الافهام ٨/ ١١٤ ـ ١١٥ ؛ الحدائق الناضرة ٢٤/ ٣٦٠ ؛ الانوار اللوامع ١٠ قسم ١/ ١٨٣ ؛ جواهر الكلام ٣٠/ ٣٣٢ ـ ٣٣٣
[٢] الحدائق الناضرة ٣٤/ ٣٦١ ـ ٣٦٢ ؛ جواهر الكلام ٣٠/ ٣٣٣ ـ ٣٣٥ .
عفو
عفو: گذشت؛ ناديده گرفتن؛ بخشودن؛ اسقاط.
عفو در لغت در معانى متعدد به كار رفته است؛ ليكن در كلمات فقها مراد از آن، معنايى است كه در شناسه آمده است.