فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٥ - صَبِر
مىكشد و سر و صدا به راه مىاندازد[١] برخى لغويان صخّابه را به سليطه؛ زن بد زبان و سلطه جو معنا كردهاند[٢]( سليطه). از عنوان ياد شده در باب نكاح نام بردهاند.
از جمله زنانى كه ازدواج با آنان كراهت دارد، صخّابه است[٣]
[١]الوافى ٢١/ ٦٨ ؛ الحدائق الناضرة ٢٣/ ٢٤ ؛ مجمع البحرين، واژه «صخب»
[٢] معجم مقاييس اللغة و تاج العروس، واژه «سلط»
[٣] نزهة الناظر/ ٩٩ ؛ وسائل الشيعة ٢٠/ ٢٨ ؛ الحدائق الناضرة ٢٣/ ٢٤ .
صخره
صخره: سنگى مقدس در بيت المقدس/ سنگ بزرگ و سخت( سنگ).
بر اساس نقلى، در زمان حضرت داوود على نبيّنا و آله و عليه السّلام طاعونى شديد شيوع يافت. حضرت مردم را براى دعا به مكان فعلى بيت المقدس برد؛ زيرا مىديد فرشتگان از اين مكان به آسمان عروج مىكنند. آنگاه حضرتش در محل فعلى صخره ايستاد و براى رفع طاعون دعا كرد. خداوند دعاى او را مستجاب كرد و طاعون بر طرف شد. از آن پس اين مكان به عنوان مسجد برگزيده شد[١]
در روايتى از امام صادق عليه السّلام آمده است: جبرئيل در شب معراج، پيامبر اعظم صلّى اللّه عليه و آله را بر صخره نشاند و او از آنجا به آسمانها بالا رفت[٢] عنوان ياد شده به مناسبت در باب لعان و يمين آمده است.
تغليظ( تغليظ) در قسم دادن بر حاكم مستحب است. از مصاديق آن قسم دادن در مكانهاى مقدس، همچون بين ركن و مقام در مكّه و نزد صخره در بيت المقدس است[٣]
[١]بحار الانوار ١٤ / ١٤
[٢] ١٨ / ٣٧٦
[٣] المبسوط ٨/ ٢٠٣ ؛ مسالك الافهام ١٠/ ٢٣٧ ؛ جواهر الكلام ٣٤/ ٦١ ـ ٦٢ .
صدّ
صَدّ: ممنوعيت از اتمام حج يا عمره.
صدّ در لغت به معناى مطلق بازداشتن است. مقصود صدّ در حج يا عمره، بازداشتن از به پايان رساندن عمل پس از احرام بستن، توسط دشمن يا آنچه در حكم دشمن است، مانند به زندان افتادن توسط طلبكار يا جارى شدن باران يا سيل و يا شدت گرما و