فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٧٠٣ - فصاحت
البته اين فرقه منقرض شده و از آن اثرى باقى نمانده است[٢]( شيعه).
( مخالف)
[١]اختيار معرفة الرجال ٢/ ٥٢٤
[٢] مسالك الافهام ٥/ ٣٤٠ ؛ جواهر الكلام ٢٨/ ٤٠ .
فطر
فِطر: عيد فطر ( عيد فطر)/ افطار ( افطار).
فطرت
فِطرت: سرشت.
فطرت از «فطر» و در لغت به معناى نوع و هيئتى از خلقت آمده است كه خداوند بندگان را بر آن نوع و هيئت آفريده است.[١] در فارسى از آن به سرشت و خمير مايه تعبير مىشود.[٢] در قرآن كريم اين واژه به «اللّه» اضافه شده است.[٣] مقصود از «فطرت اللّه» آن است كه انسان به گونهاى آفريده شده كه اگر او را به حال خود واگذارند ايمان و دين و خدا را برمىگزيند؛[٤] از اين رو، در حديثى معروف آمده است: «هركس خود را شناخت، خدا را شناخته است».[٥] در حديثى از امام رضا عليه السّلام «فطرت اللّه» به توحيد، نبوت و ولايت تفسير شده است.[٦] در حديثى ديگر از امام باقر عليه السّلام آمده است: «خداوند خلق را بر معرفت به ربوبيت خويش آفريد و اگر اين گونه نبود، بندگان پاسخ اين سؤال را نمىدانستند، آنگاه كه از ايشان پرسيدند: پروردگار روزى دهنده شان چه كسى است».[٧] به همين دليل، در برخى روايات، فطرت به اسلام تفسير شده است.[٨]
در كلمات فقها نيز در بحث ارتداد، فطرت در معناى دين اسلام به كار رفته است. وقتى گفته مىشود مرتد فطرى، مقصود مرتدى است كه بر آيين اسلام متولد شده است؛ بدين معنا كه پدر و مادر يا يكى از آنان هنگام ولادت او مسلمان باشند كه كودك نيز در دين تابع آنان است[٩]( ارتداد).
در روايات، فطرت به «سنّت» نيز تفسير شده است، مانند آنكه در روايتى پنج عمل، از جمله چيدن ناخن و گرفتن شارب از فطرت بر شمرده شده است[١٠]