فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٣٠ - عقد مجانى
«خداوند براى مردم دو حجت قرار داده است: يكى حجت ظاهرى و ديگرى حجت باطنى. حجت ظاهرى پيامبران و امامان عليهم السّلاماند؛ اما حجت باطنى عقل است[١٢]
آن حضرت در حديثى ديگر، عقل را به عنوان حجتى كه با آن، راستگو از دروغگو بر خدا تشخيص داده مىشود، معرفى كرده است.[١٣]
امام صادق عليه السّلام نيز مىفرمايد: حجت خدا بر بندگان، پيامبر و حجّت ميان بندگان و خدا عقل است.[١٤]
خداوند نيز در قرآن كريم، در آيات متعدد از خردمندان تعريف و ستايش كرده و آنان را بزرگ داشته است.[١٥]
شكى نيست كه عقل در شناخت اصول دين، جايگاهى ممتاز دارد و براى صاحبش حجّت است، چنان كه در بعد فقهى بدان اشاره شد. بحث مهم مطرح در اصول فقه، حجيت عقل در استنباط فروع (احكام شرعى) مىباشد؛ بدين معنا كه آيا عقل مىتواند در كنار كتاب و سنّت منبعى از منابع استنباط به شمار رود يا اين توانايى و جايگاه را ندارد؟ معروف و مشهور ميان اصوليان آن است كه منابع استنباط چهار تا است: كتاب، سنّت، اجماع و عقل كه از آنها به «ادله اربعه» تعبير مىكنند.
در مقابل، اخباريان( اخبارى) عقل را منبع و مرجعى مستقل در رديف كتاب و سنّت نديدهاند.
مراد اصوليان پيشين از طرح دليل عقلى به عنوان يكى از ادله چهار گانه روشن نيست، حتى بسيارى از آنان يا آن را از ادله به شمار نياوردهاند، يا آن را تفسير نكرده و يا به چيزى تفسير كردهاند كه در كنار كتاب و سنت صلاحيت دليلى مستقل بودن را ندارد.[١٦]
شيخ مفيد (م ٤١٣ ه . ق) ادله احكام را سه چيز مىشمارد: كتاب، سنّت پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و سخنان امامان معصوم عليهم السّلام. سپس راه رسيدن به اين ادله را سه چيز مىداند كه نخستين آن عقل است و مىگويد: عقل راهى براى شناخت حجّيت قرآن و دلائل روايات است[١٧]