فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٩٦ - عصر غيبت
به همين مناسبت عنوان ياد شده در باب حج به كار رفته است.
از شرايط قربانى حج تام بودن آن است. بنابر اين، حيوانى كه شاخ داخلى آن ـ كه سفيد است ـ شكسته يا بريده و يا گوشش بريده باشد كفايت نمىكند.[٢]
( جدعاء) ( قربانى)
[١]وسائل الشيعة ١٤/ ١٢٦
[٢] الحدائق الناضرة ١٧/ ٩٢ ، ٩٦ ـ ٩٨ ؛ جواهرالكلام ١٩/ ١٤١ ـ ١٤٣ .
عضل
عَضل: بازداشتن دختر از ازدواج با همتاى خود توسط ولىّ/ سخت گرفتن بر همسر و در تنگنا قرار دادن او در نحوه معاشرت و برخورد.
عضل در لغت به معناى بازداشتن و در تنگنا قرار دادن آمده است، ليكن كاربرد فقهى آن دو معناى متفاوت در دو باب است:
كاربرد نخست عضل، باب نكاح و عبارت است از اينكه ولىّ، دختر باكره خود را از ازدواج با كفو و همتاى خويش ـ به رغم تمايل وى به ازدواج با او ـ بازدارد.[١] بنابر اين، بر بازداشتن ولىّ، دختر خود را از ازدواج با غير كفو، عضل صدق نمىكند.
مراد از «كفو» همسانى دختر و پسر در اسلام و ايمان است. برخى، توانايى دادن نفقه را نيز بدان افزودهاند[٢]( ازدواج). گروهى علاوه بر آن، كفو بودن عرفى را نيز ملاك دانستهاند؛ بدين معنا كه در ازدواج با او، آسيب و خدشهاى به آبرو و حيثيت دختر و خانوادهاش وارد نشود. بنابر اين، منع از ازدواج با غير كفو عرفى نيز عضل به شمار نمىرود.[٣] همچنين با بازداشتن ولىّ، دختر خود را از ازدواج با كفوى معيّن با وجود كفوى ديگر نيز عضل محقق نمىشود.[٤]
كاربرد ديگر عضل به تبع قرآن كريم[٥]باب طلاق است. مراد از عضل در اين باب آن است كه مرد با بد رفتارى و زير پا نهادن حقوق همسر خود، از قبيل حق همخوابگى، زندگى زناشويى را بر زن سخت گرفته و او را در تنگنا قرار مىدهد تا وى مجبور شود بعض يا همه دادههاى شوهر را به او ببخشد و از اين طريق رضايت او را براى طلاق جلب كند.