فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٠١ - غُلات
غلوه
غَلوَه: نهايت برد پرتاب تير.
غلوه در لغت به معناى مقدار پرتاب تير، مسافت سيصد تا چهارصد ذراع و ٢٥ غلوه معادل يك فرسخ آمده است.[١] مراد از غلوه در فقه، معناى نخست است. مراد از مقدار پرتاب تير، مسافتى است كه تيرانداز معمولى (معتدل القدره) از كمان معمولى، در هواى آرام و بدون باد، تير معمولى را پرتاب مىكند.[٢] اين مسافت، معادل تقريبى دويست گام ذكر شده است.[٣] عنوان ياد شده به مناسبت در باب طهارت آمده است.
كسى كه در بيابان براى وضو يا غسل جهت نماز آب ندارد، بايد براى يافتن آن به جست و جو بپردازد. حدّ جست و جو بنابر قول مشهور، در زمين ناهموار يك غلوه و در زمين هموار، دو غلوه از چهار جهت است و با يأس از يافتن آب در اين حدود، مىتواند تيمّم كند(تيمّم).
[١]مجمع البحرين، واژه «غلو»
[٢] كشف اللثام ٢/ ٤٣٣ ؛ جواهر الكلام ٥/ ٧٩
[٣] لوامع صاحبقرانى ١/ ٦٩٤ .
غَلّه غلات اربع
غَلَيان جوشيدن
غم اندوه
غمره
غَمرَه: محلى در وسط وادى عقيق، بين مسلخ و ذات عِرق.
از آن به مناسبت در باب حج نام بردهاند.
از جمله ميقاتها( ميقات) عقيق است كه آغاز آن مسلخ، ميانه آن غمره و نهايتش ذات عرق است.[١]
به قول مشهور، احرام بستن از تمامى محدوده عقيق جايز است؛ ليكن در صورت مُحرم نشدن از مسلخ، افضل آن است كه از غمره محرم شود[٢](احرام).
[١]جواهر الكلام ١٨/ ١٠٥
[٢] ١٠٤ ؛ معتمد العروة (الحج) ٢/ ٣٤٦ .
غَموس؛ قسم قسم غموس
غنا
غِنا: توانگرى؛ مقابل فقر.