فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢١٢ - طلوع
٢٢. ١٢ و ٩٩
[٢٣] ٧٧ ـ ٧٩ و ٩٩
[٢٤] ٢٠/ ١٧ ؛ مناسك حج (مراجع) ٣٩١ ، ٣٩٥ ـ ٣٩٦ و ٤٧٤
[٢٥] وسائل الشيعة ٧/ ٤١٥ ؛ كشف الغطاء ٣/ ٢٦٧
[٢٦] المقنعة / ٣١٥
[٢٧] المبسوط ١ / ٢٩٠
[٢٨] تذكرة الفقهاء ٣/ ١٢ ؛ قواعد الاحكام ١/ ٢٥١ ؛ جواهر الكلام ٧/ ٣٥٩
[٢٩] روض الجنان ٢/ ٥٣٥ ؛ جامع المقاصد ٢/ ٥٧
[٣٠] تحريرالاحكام ١/ ١٨٧
[٣١] جواهر الكلام ٧/ ٣٦٨
[٣٢] مستند الشيعة ٤/ ١٧٨
[٣٣] تنقيح العروة (الصلاة) ١/ ٢٢٧ و ٣٦٩ .
طمأنينه استقرار
طمر
طِمْر: نوعى ماهى.
عنوان ياد شده در كتب لغت نيامده، ليكن در بعضى روايات آمده است.[١] امروزه نيز چنين نامى چندان شناخته شده نيست. برخى آن را به ماهى سرخ رنگ و برخى ديگر به سياه ماهى (ماهى سياه رنگ) تعريف كردهاند.[٢]
عنوان ياد شده به تبع روايات در كلمات فقها نيز در باب اطعمه و اشربه آمده است.
طمر از ماهيهاى پولك دار و حلال است؛[٣] ليكن برخى قدما خوردن آن را مكروه دانستهاند.[٤]
[١]وسائل الشيعة ٢٤/ ١٣٠
[٢] كشف الرموز ٢/ ٣٦٠ ؛ منهاج الصالحين (سيدمحسن حكيم) ٢/ ٣٦٨
[٣] قواعد الاحكام ٣/ ٣٢٤ ؛ الدروس الشرعية ٣/ ٩ ؛ جواهرالكلام ٣٦/٢٥٠ ـ ٢٥١
[٤] المهذب ٢/ ٤٣٩ .
طمع
طمع: چشمداشت.
طمع عبارت است از چشمداشت به آنچه در دست ديگران است. مقابل آن، غنا و بىنيازى نفس است از آنچه ديگران دارند. از آن به مناسبت در باب قضاء و شهادات سخن گفتهاند.
طمع ـ با توجه به كاربرد آن در موارد مختلف در آيات و روايات ـ به خودى خود امرى ناپسند نيست. پسنديده يا ناپسنديده بودن آن بستگى به متعلق آن دارد. طمع در امور دنيايى نسبت به دارايى و موقعيت اجتماعى ديگران امرى ناپسند است؛ ليكن نسبت به امور معنوى، مانند چشمداشت به فضل و مغفرت و كرم خداوند تعالى امرى پسنديده است؛ چنان كه در آيات متعدد در اين مقام به كار رفته است[١]