فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٢٢ - غوّاصى
مراد از ردّ غيبت، بازداشتن غيبت كننده از غيبت نيست؛ بلكه كمك به مؤمن غيبت شونده و دفع آن عيب از او است، مانند اينكه در عيب دنيوى بگويد: آنچه گفتى عيب نيست. عيب آن است كه خداوند آن را عيب شمرده است.[٩]
به تصريح برخى، غيبت كودك مميّز كه از شنيدن غيبت خود ناراحت مىشود نيز حرام است.[١٠]
برخى گفتهاند: ظاهر آن است كه غيبت از حقوق اللّه است؛ هرچند متعلّق آن مردم اند؛ از اين رو، توبه از آن كفايت مىكند و نيازى به درخواست بخشش و گذشت از غيبت شونده نيست.[١١] در مقابل، برخى، حلاليت طلبيدن را در صورت رسيدن غيبت به گوش غيبت شونده، واجب دانستهاند و در غير اين صورت، تنها براى او دعا و طلب آمرزش مىكند.[١٢] برخى ديگر گفتهاند: در صورت امكان، مقتضاى احتياط مطلقا طلب بخشش و گذشت از غيبت شونده است ؛ در غير اين صورت، تنها توبه و استغفار كفايت مىكند[١٣] (حق غيبت).
موارد استثنا: از حكم حرمت غيبت مواردى استثنا و حكم به جواز آن شده است. ضابطه كلّى در جواز غيبت، وجود مصلحتى برتر و مهمتر از مفسده هتك حرمت مؤمن است. در ذيل به نمونههايى از موارد استثنا شده اشاره مىشود.
فاسق: مراد كسى است كه آشكارا مرتكب اعمال خلاف شرع مىشود. چنين كسى با ارتكاب علنى گناه حرمت خود را شكسته و غيبت او روا شمرده شده است؛ ليكن در اينكه غيبت كردن او، تنها در گناهى كه آشكارا مرتكب مىشود جايز است يا نسبت به ديگر گناهانى كه تظاهر به آنها نمىكند نيز جايز مىباشد، اختلاف است.[١٤] برخى نسبت به گناهانى كه آشكارا مرتكب نمىشود گفتهاند: چنانچه قبح چنين گناهى كمتر از گناهى باشد كه آشكارا مرتكب مىشود، غيبت كردن او نسبت به آن گناه نيز جايز خواهد بود.[١٥] دادخواهى: غيبت ستمگر در مقام دادخواهى توسط ستمديده جايز است؛ هر چند ستمگر پنهانى مرتكب ستم شده باشد.