مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢ - بحثی در « مشتق »
در این است که واجب عین وجوب است؛ مثل آنجا که عالم عین علم میباشد.
واجب بالذات به این معنی است که ذاته عین وجوب الوجود.
نظر دیگر این است که آنکه حقیقت دارد واجب است؛ یعنی واجب ذاتی است که دارای صفتی است و آن صفت نامش «وجوب وجود» است، پس دو چیز است.
اصلًا بحث اینکه واجبالوجود ماهیت دارد یا ندارد همین است که وقتی به او «واجبالوجود» میگوییم به این معناست که آن ذات صفتی دارد غیر از خود ذات، صفتش غیر از خودش است و آن صفت «وجوب وجود» است. واجبالوجود یعنی ذاتی که دارای صفتی است که آن صفت وجوب وجود است.
اگر چنین باشد، ما این سؤال را مطرح میکنیم که این صفت چگونه صفتی است؟
آیا ازنوع صفاتی است که یک مفهوم انتزاعی ذهنی هستند؟ آیا صفتی است که حقیقی نیست و یک امر اعتباری و انتزاعی است؟ یا نه، اگرچه ذات واجبالوجود غیر از وجوب است، ولی خود وجوب وجود هم امری حقیقی است که این حقیقت به حقیقت واجبالوجود ضمیمه است. شیخ میگوید این شق دوم را باید بپذیریم.
در صورتی که فرضاً برای واجبالوجود وجوب وجودی غیر از ذات قائل شدیم، نمیتوانیم آن را یک امر انتزاعی بدانیم، چرا؟ دلیلی که شیخ در اینجا میآورد طوری است که گویی اصالت وجود برای او مسلّم بوده است. میگوید وجوب وجود که نمیتواند حقیقت نباشد زیرا وجوب وجود تأکد وجود است. در این بیان این امر مفروض گرفته شده که وجود خودش حقیقت است، و الّا این استدلال درست نبود.
میگوید: «کیف و هو تأکدالوجود و تصحّحها». حال که ثابت شد که وجود خودش حقیقت است [میگوییم] برهان شیخ از اینجا شروع میشود.
میگوید: این ذاتی که متصف به وجوب وجود است حقیقت است و آن وجوب وجود هم حقیقت است. یا این است که این وجوب وجود لازم است که به این ماهیت تعلق بگیرد (یلزمها أن یتعلق بتلک الماهیة) یا لازم نیست. پس بحث روی رابطه ایندو میآید. آیا وجوب وجود حتماً باید به این ماهیت تعلق بگیرد، یا اینکه ضرورتی ندارد که به این ماهیت تعلق داشته باشد؟ شیخ اول این فرض را که ضرورت دارد بررسی میکند، ولی ما برای اینکه بیان مطلب سادهتر و آسانتر باشد اول شق دیگر را ذکر میکنیم: کسی بگوید این صفت «وجوب وجود» که واجبالوجود بدان متصف است، خودش یک حقیقت است و