مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤ - بحثی در « مشتق »
شرط نباشد واجبالوجود نیست. در واجبالوجود بالغیر این حرفها درست است؛ یعنی ممکن است یک شئ که ممکن بالذات است مشروط به فلان شرط، واجب باشد و اگر آن شرط موجود نباشد واجب نیست. این در واجب بالغیر میآید. شیئی که واجب بالذات است امکان ندارد که وجوب وجودش مشروط به شئ دیگر باشد.
شیخ میگوید تازه این هم دوگونه است (در اینجا عبارت شیخ بیشتر مجمل میشود): یک وقت هست که ما وجوب وجود را به طور مطلق اعتبار میکنیم، و یک وقت هست که به طور مطلق اعتبار نمیکنیم، بلکه آن را به وجود محض مقید میکنیم.
در اینجا محشّینی مثل محقق سبزواری (نه مرحوم حاجی سبزواری) گفتهاند مقصود از «وجود محض» یعنی وجودی که در او اعتبار وجوب نشده است، وجودی که به اصطلاح خالی است.
شیخ میگوید یک وقت هست که شما میگویید اصل وجوب وجود به طور مطلق مشروط به این ماهیت است؛ این واضح است که محال میباشد. یک وقت هست که شما مطلب را جور دیگر بیان میکنید، به این صورت که دیگر نمیگویید وجوب وجود مشروط به این ماهیت است، میگویید وجوب وجودِ این ماهیت مشروط به این ماهیت است. وقتی میگوییم «وجوب وجود این ماهیت» به این معنی است که وجود را در حالی که اضافه به این ماهیت شده فرض کردهایم. وجود این ماهیت اگر بخواهد واجب باشد مشروط به این ماهیت است.
شیخ میگوید این هم محال است. در صورتی که ما وجوب وجود را مطلق اعتبار کنیم محالی لازم میآید، ولی آن محال اینجا لازم نمیآید و محال دیگری لازم میآید. آن محال دیگر این است: شما که قائلید وجود واجبالوجود غیر از ماهیت اوست، مگر میتوانید در همان جا ذات را مشروط به چیزی بدانید؟ کسانی هم که میگویند ذات واجبالوجود تحلیلًا غیر از وجود واجبالوجود است، باز هم ذات را علیالاطلاق واجبالوجود میگیرند نه به شرط اینکه مقارن با شیئی باشد یا نباشد. اگر گفتیم ذات واجبالوجود ذات مجهولی است، آن ذات مجهول را «الف» مینامیم. همان «الف» است که وجوب وجود دارد. آنجا هم نمیشود گفت اگر وجود با «الف» مقارن شود، آن «الف» واجب بالذات است و اگر وجود مقارن نشود واجب بالذات نیست. معنای اینکه «الف» واجب بالذات است این است که عدم بر این