تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٤ - اگر رابطهء خدا با موجودات مانند رابطهء روح با بدن است آيا مانند روح و بدن انسانى از يكديگر تأثير متقابل دارند ؟
مى شود ، زيرا جريان خود دگرگون مى گردد ، اما مى دانيم كه جريان خون سنخيتى با ماهيت خجلت ندارد . و همچنين است ساير پديده هاى روانى كه اثرى در كالبد ايجاد مى كنند ولى سنخيتى در ماهيت ندارند . بنا بر اين انسانها كه داراى غيرت هستند دلالت نمى كند به اين كه خداوندى كه اين صفت را به مردم عطا فرموده است ، عين همين صفت را دارا مى باشد ، بلى بدون ترديد خداوند داراى آن كمال و توانايى است كه اثرش به صورت غيرت در انسانها ظهور مى كند .
خلاصه با فرض اين كه رابطه ميان خدا و جهان هستى از قبيل رابطه ميان كالبد و روح است ، اين مطلب ثابت نمى شود كه هر چه كه در روح وجود دارد ، بدون تفاوت در كالبد نيز موجود مى گردد .
وانگهى بايستى اين حقيقت را هم در نظر گرفت كه اين رابطه فقط از جنبهء خدا و جهان قابل تصور است نه از جهان و خدا ، يعنى خداست كه مى تواند اثر خود را در جهان منعكس نمايد ، نه جهان در خدا ، زيرا مقام شامخ ربوبى بالاتر از آن است كه تحت تأثير تحولات و كون و فساد جهان قرار بگيرد ، در صورتى كه روح انسانى از كالبد نيز متأثر مى گردد . مگر اين كه بگويند : احساس درد و لذت و ساير نمودها كه از جانب كالبد بر روح وارد مى گردد ، به خود روح متعلق نمى شود بلكه به نفس انسانى كه همان جنبه حيات طبيعى او را به عهده دارد وارد مى گردد .
و يا بايد بگوييم اين تغييرات و آثار و نتايج به سطح طبيعى روح وارد مى گردد ، نه سطح عميق آن و به قول ابن سينا به اين روى طبيعى روح وارد مى گردد نه به آن رويش كه به سوى ما وراى طبيعت است . و به هر حال طبيعت نمى توانند چيزى در خدا منعكس بسازد .