تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٢ - تفسير ابيات
مى توانند رويدادها را منفى نمايند . اگر براى اين ادعا برهان مطالبه كنى به آيه شريفه « فاتخذتموهم سخريا حتى انسوكم ذكرى و كنتم منهم تضحكون » مراجعه كنيد ، خواهيد ديد كه : ذكر خدايى را به جهت مسخرهاى كه منافقين به مؤمنين مى كردند از يادشان مى برد . و چون اولياء الله هم ارتباطى با خدا دارند لذا آنان هم مى توانند گفته شده را به فراموشى بياندازند از همين جهت است كه اولياء الله بر دلهاى مردم تسلط دارند .
اين امراى ظاهرى و اين زمامداران فقط مى توانند به اجسام انسانها حكومت كنند ، در صورتى كه صاحب دلان به قلبهاى شما حكومت مى نمايند .
بيا كه چارهء ذوق حضور و نظم امور به فيض بخشى اهل نظر توانى كرد اولياء الله را با نظر به ظواهر آنها تحقير نكنيد ، زيرا آنان به منزلهء مردمك ديدهء انسانها هستند ، چنان كه مردمك در چشم انسانى كوچك است ولى انسان هيچ عملى را نمى تواند بدون ديدن آن مردمك انجام بدهد همچنين است دخالت اولياء الله در شئون زندگانى مردم .
يار مردان خدا باش كه در كشتى نوح هست خاكى كه به آبى نخرد توفان را
اين بحث را بيش از اين ادامه نمى دهم ، زيرا احساس مى كنم كه از صاحب جان ، مركز تفكرات و انديشه ها از شرح بيشتر اين مسئله جلوگيرى مى شود .
و احتمال دارد كه جلال الدين دم فرو بستن از توضيح بيشتر در اين مقام را به الهام نسبت مى دهد ، يعنى خداست كه از تشريح بيشتر جلوگيرى مى نمايد ، و شاهد اين احتمال بيت بعدى است كه مى گويد :
چون فراموشى خلق و يادشان با وى است او مى رسد فريادشان اوست كه صدها هزار نيكى و بدى را شبانگاه از دلهاى آنان تهى مى سازد ، باز دو باره هنگام روز همانها را به دلها بر مى گرداند .
از آنها انديشه هاى متراكم و گوناگون جانهاى انسانى مى تواند راه