تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٥ - تفسير ابيات
به كار مى برى ، همان وسيله در موقع خود براى انتقام آن بىنوا آماده خواهد گشت .
هنگامى كه مى خواهى با دندان خويش كسى را مجروح بسازى ، همان دندان درد خواهد گرفت . اما ساير وسايل چون بروح تو پيوسته نيستند درد آنها را احساس نمى كنى ، و از آنها هيچ ارتباطى به كار خود احساس نمى كنى ، ولى روح كلى كه بر اين جهان طبيعت حكمفرما است ، همهء حوادث را مانند همهء حقايق به يكديگر مرتبط ساخته است .
شير خود را در چاه مى بيند ، خود پرستى نمى گذارد خود را از دشمن تشخيص داده تفاوتى ميان خود و دشمن « كه خود فريبنده ى اوست » بيگانه اش بگذارد .
آرى چنين است خود پرستى . او خويشتن را دشمن خود گمان كرده در صدد نابود ساختن آن بر آمد . اين هم يك اصل است كه گاهى مى بينى : افراد ديگرى بر تو ظلم مى كنند ، ولى متوجه نيستى كه خوى و خاصيت تست كه در آنها به صورت ستمكارى نمودار گشته است ، موجوديت تو در آنها منعكس شده نفاق و ظلم و بد مستى تست كه در آينهء وجود ديگران نشان داده مى شود ، تو در صدد دفع و كينه توزى با آن نمودها هستى ، در صورتى كه اگر درست به خود بيايى ، خواهى ديد كه مانند تف سر بالايى است كه به ريش خودت خواهد برگشت . تار لعنت را نه بر آن افراد بلكه به عوامل حقيقى آن پديده هاى زشت كه خودت مى باشى مى تنى .
پس درست دقت كن كه دشمن تو ، خود تو مى باشى . حمله مكن چنان كه آن شير در چاه به خود حمله مى كرد . اگر يك تحليل روانى و اجتماعى بنمايى خواهى ديد : آن ناكسىها از تو سرچشمه مى گيرد . آن چاه با آب زلالش شير را آن چنان كه واقعيت او بود نشان مى داد ، ولى بيگانه تلقى مى كرد . تو هنگامى كه خال بد در صورت عموميت ( آن كسى كه با تو به نحوى ارتباط دارد ) مى بينى ، به عيب جوئى آن مى پردازد ، زيرا عكس خال