تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٣ - تفسير ابيات
من نمى توانم تنها به سر چاه بروم ، زيرا من ديدهام آن چه را كه بايد ببينم ، من در آتش غضب و كينه آن شير سوختهام ، من نمى توانم مگر اين كه تو مرا در آغوشت بگيرى ، و با هم به چاه نزديك شويم .
شير خرگوش را به آغوش كشيد و آن دو تا نزديك لب چاه آمدند ، هنگامى كه به چاه نگريستند عكس شيرى را ديدند كه در بغل خود خرگوشى را نگه داشته است ، شير اين عكس را كاملًا مشاهده كرد ، وقتى كه خصم خويش را در آب ديد ، خرگوش را كنار گذاشته ، در توى آب چاه جست آن شير به همان چاه در غلطيد كه خود كنده بود .
آرى او ظلمى كرده بود كه بدون ترديد به خود او باز گشت مى كرد ، و دامن خود او را مى گرفت . چاهى را ستمكاران مى كنند ، بسيار تاريك و ظلمانى است ، اگر بپرسى تمام خردمندان عالم بر اين اصل گواه هستند كه ظلم به ظالم بر مى گردد ، روى همين اصل هر كس كه ستمكارىاش شديدتر است چاهش خطرناكتر خواهد بود .
آرى اين عدالت است ، با عدالت شوخى نمى توان كرد ، خداوند مى فرمايد :
« وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه » ٦ : ١١٥ [١] ( مشيت و محصول مشيت خداوند تو با صدق و عدالت تمام شده است كسى نمى تواند اين قانون را تبديل نمايد ) .
متوجه باش اى ستمكار نادان و اى جانور درنده ، هر ظلمى كه براى بندگان خدا روا مى دارى ، پيله هايى است كه مانند كرم پيله بر دور خود مى بافى . تو گمان مى كنى بىنوايان در دنيا حمايت كننده ندارند ؟ تو گمان مى كنى كه در اين جهان كه دائماً عملها را عكس العملى
[١] سوره الانعام ، آيه ١١٥ . .