تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٩ - تفسير ابيات
منع كردن خرگوش راز را از نخجيران
روايت
ضرب المثل
منع كردن خرگوش راز را از نخجيران
قول پيغمبر به جان بايد شنود باز گو تا چيست مقصود تو زود ؟
((١٠٤٥)) گفت هر رازى نشايد باز گفت جفت طاق آيد گهى گه طاق جفت
((١٠٤٦)) از صفا گر دم زنى با آيينه تيره گردد زود با ما آيينه
((١٠٤٧)) در بيان اين سه كم جنبان لبت از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
((١٠٤٨)) كاين سه را خصم است بسيار و عدو در كمينت ايستد چون داند او
((١٠٤٩)) ور بگويى با يكى گو الوداع كل سر جاوز الاثنين شاع
((١٠٥٠)) گر دو سه پرنده را بندى به هم بر زمين مانند محبوس از الم
((١٠٥١)) مشورت دارند سر پوشيده خوب در كنايت با غلط افكن مشوب
((١٠٥٢)) مشورت كردى پيمبر بسته سر گفته ايشانش جواب و بىخبر
((١٠٥٣)) در مثالى بسته گفتى رأى را تا نداند خصم از سر پاى را
((١٠٥٤)) او جواب خويش بگرفتى از او وز سؤالش مى نبردى غير بو اين سخن پايان ندارد باز گرد سوى خرگوش دلاور تا چه كرد ؟
روايت به پيغمبر نسبت دادهاند كه فرموده است :
« استر ذهابك و ذهبك و مذهبك » ( بپوشان هدف و طلا و مذهب خود را ) ضرب المثل « كل سر جاوز الاثنين شاع » ( هر رازى كه از دو نفر تجاوز نمايد شايع خواهد گشت ) اين دو كه در جمله فوق آمده است ، دو معنا دارد : يكى اين كه مقصود