تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨١ - تفسير ابيات
ديده گان ما مجسم مى گردد ، مثلًا طلوع آفتاب فردا قطعى است ، اما چون هنوز فردا نشده است ، بشر طبيعتاً و با در نظر گرفتن اين كه تمام مجموعهء هستى در اختيار او نيست ، « اگر چه يك ميلياردم احتمال هم بوده باشد » محتمل است كه طلوع نكند . ولى آفتابى كه ديروز طلوع كرده يعنى با كره خاكى ما مواجه گشته است ، چون واقع شده ، و در شمار حوادث واقع شدهء جهان در آمده لذا مورد يقين ما مى باشد ، حتى در حال حاضر هم لحظهء بعدى جهان هستى را به طور صد درصد شهودى نمى دانيم . اين است وضع موجودات طبيعى كه ناخود آگاه و مطابق قوانين حتمى و قطعى در فعاليتاند و ما مى توانيم آنها را با قوانين مربوطه بدانيم . از اينجا روشن مى شود كه اگر تدبير و پيش گويى ما مربوط به انسانها بوده باشد ، چه اندازه با احتمال مخالف روبرو خواهد گشت .
زيرا انسان داراى شعور و آگاهى است ، به اضافهء اين كه داراى آزادى و اختيار هم هست ، و او با اين نيرو با هر گونه عوامل پيش بينى شده مى تواند مخالفت بورزد .
ثالثاً - ما خبرى را كه به يك فرد ديگرى مى دهيم ، اين خبر براى او مطرح مى شود ، و او موضوع خبر مزبور را مانند يك پديده طبيعى احساس مى كند ، مثلًا اگر به كسى خبر بدهيم كه من در فلان روز مسافرت خواهم كرد ، او مسافرت مرا واقع شده فرض كرده روى آن مسافرت محاسبه خواهد كرد ، در نتيجه و به طور كلى هر خبرى كه ما به اشخاص مى دهيم با خبر ندادن يكى نيست ، بلكه با اشكال مختلفى در شنونده تأثير ايجاد خواهد كرد ، پس اين خبر در او كم و بيش همان اثر را ايجاد مى كند كه در مقابل آينه بايستى و دم بزنى دم تو در آن اثر ايجاد مى كند .
ديگر اين كه خبرى منقول است كه مى گويد : سه چيز را همواره مخفى بدار :
١ - راهى را كه در پيش گرفتهاى . ٢ - پول خود را . ٣ - مذهبت را