تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - چون تو مى جوشى باده نيز مى جوشد
دريغا ، آزادى در اين دوران ما به وسيلهء غرض ورزان و هوا پرستان طورى تفسير گرديده در دست ساده لوحان قرار مى گيرد كه در حقيقت سنگين بارترين زنجيرى است كه براى روح انسانى متصور است .
آزادى در اشباع غرايض ، زنجيرى است كه به پاى آزادى شخصيت انسانى زده مى شود ولى چه بايد كرد ؟ هميشه و در همهء جوامع اكثريت با آن افراد بوده است كه آزادى آن چشمه سار زلال الهى را در شوره زار خور و خواب و خشم و شهوت مستهلك مى كنند ، غافل از اين كه چنين روشى از مردم غفلت زده در طول تاريخ انسانها عالىترين وسيلهء لذايذ نيرومندان بوده است .
((٢٢)) هر كه را جامه ز عشقى چاك شد او ز حرص و عيب كلى پاك شد
((٢٣)) شاد باش اى عشق پر سوداى ما (١) اى طبيب جمله علتهاى ما (٢)
((٢٤)) اى دواى نخوت و ناموس ما (٣) اى تو افلاطون و جالينوس ما (٤)
(١) سودا يكى از اخلاط چهارگانه كه در طب قديم مطرح بوده است ، و معانى ديگرى دارد از قبيل وسواس ، خيال ، دلگيرى ، هوى و هوس ، ميل شديد ، عشق ، و مناسبترين معنى با مقصود جلال الدين هيجانات روانى شديد است كه از آثار عشق به شمار مى آيد . .
(٢) علت بيمارى ، نقص ، عليل به معناى بيمار و ناقص استعمال مى گردد . معناى اصطلاحى آن در فلسفه و علوم شىء صادر كننده مى باشد . .
(٣) نخوت تكبر و خود پرستى ناموس قانون و سنت ، نواميس جهان هستى يعنى قوانين و سنتهاى جهان هستى . . يك معناى ديگر را هم براى ناموس ذكر مى كنند و آن صاحب سر و نام جبرئيل فرشتهء وحى است . .
(٤) - افلاطون ( ٤٣٠ يا ٤٢٧ يا ٤٢٨ - ٣٤٧ پيش از ميلاد ) يكى از مشهورترين فلاسفه ى يونان بوده كه در پيش از سقراط تلمذ كرده است ، مشهورترين كتابهاى او عبارتند از جمهوريه ، محاورات ، فيدون ، تيمايس و قوانين . اگر مقصود جلال الدين از افلاطون ، اين شخص فيلسوف بوده باشد بايستى گفت كه نام بردن افلاطون در اين مورد بدين جهت است كه افلاطون شايد اول شخصى بوده است كه در تاريخ فلسفه براى اولين بار در بارهء عشق الهى و زيبايى مطلق سخن گفته است ، آلفرد نوث وايتهد مى گويد : « افلاطون مكتب خود را به طورى پى ريزى مى كند كه ممكن است چنين تصور كرد كه خدا در مقابل ديده گانش شكل زيبايى ابدى را نهاده است . وايتهد ماجراى ايده ها فصل ٢ - بحث ١ در تفسير . افلاطون در بارهء عشق چنين گفته شده است : « روح انسان در عالم مجردات پيش از ورود به دنيا ، حقيقت زيبايى و حسن مطلق يعنى خير را بىپرده و حجاب ديده است ، پس در اين دنيا چون حس ظاهرى و نسبى و مجازى را مى بيند ، از آن زيبايى مطلق كه پيش از اين درك نموده ، ياد مى كند ، غم هجران در او پيدا مى شود و هواى عشق او را بر مى دارد و فريفته ى جمال او مى شود ، و مانند مرغى كه در قفس است مى خواهد به سوى او پرواز كند ، عواطف و عوالم محبت همه ، همان شوق لقاى حق است ، اما عشق جسمانى مانند حس صورى مجازى است ، و عشق حقيقى سودائى است كه به سر حكيم مى زند و همچنان كه عشق مجازى سبب خروج جسم از عقيمى و مولد . و مايهء بقاى نوع است . عشق حقيقى هم روح و عقل را از عقيمى رهايى داده مايهء ادراك اشراقى و دريافتن زندگانى جاودانى يعنى نيل به معرفت جمال حقيقت و خير مطلق و زندگانى روحانى است ، و انسان وقتى به كمال دانش واقعى مى رسد كه به حق و اصل و به مشاهدهء جمال او نائل شود و اتحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول حاصل گردد . « سير حكمت در اروپا ، محمد على فروغى ، ج ١ ، ص ٢٠ » . . بعضى از مردم گمان مى كنند كه مقصود جلال الدين از افلاطون حكيم طبيب است ، مخصوصاً با در نظر گرفتن اين كه عشق را به عنوان دوا ذكر مى كند و سپس افلاطون و جالينوس را نام مى برد . . اين گمان درست نيست ، زيرا اگر چه بعضىها گمان كردهاند در ميان حكماى هفتگانه شخصى به نام افلاطون طبيب وجود دارد ، ولى به تحقيقاتى كه مخصوصاً متأخرين در بارهء اين حكما و اطباى معروف از قبيل اسكولاپ و بقراط نمودهاند شخصيتى به نام افلاطون ديده نشده است . در تعيين حكماى هفتگانه چند نظريه وجود دارد كه مهمترين آنها از نظر تحقيق همان است كه جورج سارتن نشان مى دهد . . ١ - تالس ملطى ٢ - كلئوبولوس رودسى ٣ - بياس پرينى ٤ - سولون آتنى قانون گذار معروف يونانى و يكى از نياكان مادرى افلاطون است . . ٥ - پرياندوروس كورنتى ٦ - خيلون لكديمونى ٧ - پيتاكوس « تاريخ علم جورج سارتن » ، ص ١٧٦ و ١٧٧ . . بدين ترتيب مشاهده مى شود كه در ميان اطباى شخصى به نام افلاطون ديده نمى شود ، فقط جمال الدين ابو الحسن على بز يوسف القفطى در كتاب اخبار العلماء به اخبار الحكماء ، همان افلاطون فيلسوف را جزو اشخاصى كه به طب معروفند مورد بررسى قرار داده است . « اخبار العلماء به اخبار الحكماء ، قفطى ، ص ١٧ » . . جالينوس هشتمين اطباى معروف يونان و تكميل كنندهء « نظريهء جزر و مد در خون ، و تفسير كنندهء چهار مزاج ( بلغمى ، خونى ، سودائى ، صفرايى ) است ، و اين طبيب تفسير و شرح زيادى بر آثار بقراط نوشته است و در فلسفه از مكتب مشائى پيروى مى كند و بنا به نقل قفطى هفتاد و يك سال زندگى كرده است . . » تاريخ علم جورج سارتن ، ص ٢٦٢ و ٢٦٣ . » .