تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - تفسير ابيات
اساسى كه قابل اعتماد بوده باشد دارا نيست . جاهل درون كثيفى دارد ، نشستن بر روى كثافت براى بهره گيرى از بوى آلوده با عفونت يك سبزه نمى ارزد .
٢ - آراستگى ظاهرى انسان را تشبيه به نقره مى كند كه در ظاهر سفيد است ولى هنگامى كه مقدارى به او دست ماليده شود ، دست سياه خواهد گشت . شخص جاهل و تبه كار هم ممكن است داراى ظاهر بسيار زيبا و دوست داشتنى باشد ، ولى هنگامى كه مقدارى با روح او تماس گرفتى ، تباهكارى او تو را متنفر مى نمايد .
٣ - آتش هم ظاهرى بسيار فريبنده دارد ، رنگ قرمز آن بسيار جالب است ، ولى نتيجه فعاليت آن احتراقى است كه سياهى را در دنبال دارد .
٤ - برق با اين كه روشنايى است و چشم بدون آن نمى تواند ببيند ، ولى در عين حال تدريجا باعث استهداك نور چشم مى شود .
تفسير ابيات آن وزير تبه كار كافر ناصح و مروج دين گشته بود . لوزينهاى آميخته با سير براى آن مردم تهيه كرده ، هدف پليد خود را به وسيلهء دين كه حساسترين پديدهء انسانى است تعقيب مى كرد ، اشخاصى كه داراى ذوق و درك عالى بودند ، دو جانبه بودن فعاليتهاى نابكارانهء او را درمى يافتند ، الفاظ بسيار زيبا و مضامين دل فريب ، ولى اين زيبايى با هدف زشت او مخلوط گشته گلابى براى مردم تهيه كرده بود آميخته با زهرى كشنده .
آرى نبايستى در دنيا فريب ظواهر آراسته را خورد ، وقتى كه انسان از نظر معنوى مرده است كلام او نيز حيات ندارد ، و اين يك اصل است كه كلام هر گاه قايلش معلوم نشود فقط مضمون خود را آشكار مى كند . و هر گاه گويندهء آن را بشناسيم ، اگر گوينده بىايمان به مضمون آن كلام باشد خواهيم گفت ، اين فرد غرض ورزى است ، او نه تنها هدف انسانى ندارد ، بلكه شايد خود اين مطلب هم واقعيت ندارد ، و اگر گويندهء سخن ، خود