تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - تفسير ابيات
به آن سخن ايمان داشته باشد به اضافهء واقعيت مضامين روحى در كلام او دميده شده است كه مى تواند در اعماق روان تأثير نمايد . و اگر براى ما كشف شود كه اين شخص بىغرض مطلب غير واقعى را براى ما گفته است ، در اين صورت روح انسانى مشوش نمى گردد و از بىوجدانى گوينده جراحتى به روح او وارد نمى شود ، زيرا فرض اين است كه آن شخص داراى وجدان بوده است ، نهايت امر اين است كه اشتباهى كرده و اين اشتباه به هر شكل هم بوده باشد ، مى تواند در مقابل بىغرض بودن گوينده قابل اغماض بوده باشد .
سپس جلال الدين اصلى را كه ما تا حدودى شرح نموديم بيان مى كند و مى گويد : انسان پارهء انسان است . در ظاهر ، اين بيت ارتباطى با مضامين گذشته ندارد ، ولى ممكن است مقصود جلال الدين از اين بيت كه مى گويد « انسان پارهء انسان بود » اين معنى بوده باشد كه هنگامى كه يك فرد غرض ورز دوگانگى روح خود را آشكار نمايد ، تو انسان كه جزيى از انسانى مى توانى همان حالت دوگانگى را كشف نمايى .
در اثبات همين حقيقت بود كه على عليه السلام مى فرمود جاهل هر چه كه نيك نما بوده باشد ، بالاخره از نظر ادبى اصلى مانند سبزهاى است كه روى مزبله قرار گرفته است ، يك نيكى او صدها زشتى در پشت پرده دارد .
اگر كسى بخواهد قدمى در راه معنى بر دارد و با خداى خود ارتباطى برقرار بسازد ، بايستى اولا كثافتهاى درونى خود را مانند كثافتهاى برونى از خود دور نمايد ، سپس شايستگى نيايش با آن موجود برتر را دارا شود .
وزير در ظاهر و نمايشهاى عوام فريبانه اش تحريك به سوى خدا نموده روح را به حركت و نشاط الهى وادار مى كرد ، در صورتى كه آثار و نتايج كارهايش جان انسانها را سست و بىحركت مى ساخت . سپس تشبيهاتى را در اين باره بيان مى كند كه همهء آنها را توضيح داديم .
مدت شش سال اين وزير حيله گر در جدايى از شاه مشغول انجام