تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - تلبيس انديشيدن وزير با نصارى و مكر او
تلبيس انديشيدن وزير با نصارى و مكر او
((٣٤٤)) گفت اى شه گوش و دستم را ببر بينىام بشكاف و لب از حكم مرّ (١)
((٣٤٥)) بعد از آن در زير دار آور مرا تا بخواهد يك شفاعت گر مرا
((٣٤٦)) بر منادى گاه كن اين كار تو بر سر راهى كه باشد چار سو
((٣٤٧)) آن گهم از خود بران تا شهر دور تا در اندازم بر ايشان صد فتور (٢) چون شوند آن قوم از من دين پذير كار ايشان سر بسر شوريده گير در ميانشان فتنه و شور افكنم كاهنان خيره شوند اندر فنم (٣) آن چه خواهم كرد با نصرانيان آن نمى آيد كنون اندر بيان چون شمارندم امين و راز دان دام ديگرگون نهم در پيششان وز حيل بفريبم ايشان را همه و اندر ايشان افكنم صد دمدمه تا به دست خويش خون خويشتن بر زمين ريزند كوته شد سخن
((٣٤٨)) پس بگويم من پسر نصرانىام اى خدا اى راز دان مى دانىام
((٣٤٩)) شاه واقف گشت از ايمان من وز تعصب كرد قصد جان من
((٣٥٠)) خواستم تا دين ز شه پنهان كنم آن چه دين اوست آن ظاهر كنم
((٣٥١)) شاه بويى برد از اسرار من متهم شد پيش شه گفتار من
((٣٥٢)) گفت گفت تو چو در نان سوزن است از دل من تا دل تو روزن است
((٣٥٣)) من از آن روزن بديدم حال تو حال ديدم كى نيوشم قال تو (٤)
((٣٥٤)) گر نبودى جان عيسى چاره ام او جهودانه بكردى پاره ام
((٣٥٥)) بهر عيسى جان سپارم سر دهم صد هزاران منتش بر جان نهم
(١) مر تلخ . .
(٢) فتور سستى . .
(٣) كاهن شخصى كه با سحر و جادو فعاليتهاى خلاف عادى كارهايى انجام مى دهد كه از نظر معمولى يا با جريان طبيعى در ظاهر مخالف است . .
(٤) نيوشيدن شنيدن . .