تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - تلبيس انديشيدن وزير با نصارى و مكر او
((٣٥٦)) جان دريغم نيست از عيسى و ليك واقفم بر علم دينش نيك نيك (١)
((٣٥٧)) حيف آيد مرا كاين دين پاك در ميان جاهلان گردد هلاك
((٣٥٨)) شكر يزدان را و عيسى را كه ما گشتهايم اين دين حق را رهنما
((٣٥٩)) وز جهود وز جهودان رسته ايم تا به زنّار اين ميان را بسته ايم
((٣٦٠)) دور دور عيسى است اى مردمان بشنويد اسرار كيش او به جان چون شمارندم امين و مقتدا سر نهندم جمله جويند اعتدا چون وزير آن مكر را بر شه شمرد از دلش انديشه را كلَّى ببرد
((٣٦١)) كرد با وى شاه آن كارى كه گفت خلق حيران مانده ز ان راز نهفت كرد رسوايش ميان انجمن تا كه واقف شد ز حالش مرد و زن
((٣٦٢)) راند او را جانب نصرانيان كرد در دعوت شروع او بعد از آن چون چنين ديدند ترسايانش زار مى شدند اندر غم او اشك بار (٢) حال عالم اين چنين است اى پسر از حسد مى خيزد اينها سر به سر
سپس جلال الدين علت اساسى انحراف از واقعيتها را به طور عالى بيان مى كند . اين انحراف كه باعث اختلافات مى شود ، غير از اختلافات طبيعى است كه معلول عوامل طبيعى مى باشد ، علل و انگيزه هاى اين انحراف عبارتند از ميل و رغبت و خواستن و خشم و ساير فعاليتهاى درونى انسانى ، اين پديده ها هنگامى كه از اعتدال خارج شد ، و انسان نتوانست آنها را مهار كند ، اين مطلق العنان بودن و اين هيجانات باعث پوشيده شدن واقعيات مى گردد .
دريغا ، افراد انسانى با اين كه خود داراى نقص طبيعى هستند ، و از نظر وسايل شناسايىها همواره در كمبود تماس با واقعيات به سر مى برند ، با اين حال با محدود نكردن خشم و شهوت خود بر اين نقص و بىچارگى مى افزايند .
(١) واقف آگاه . .
(٢) ترسا نصرانى . .